اقتصاد ایران

چشم انداز اقتصادی جهان تحت تاثیر شیوع کرونا، کماکان ناامیدکننده باقی مانده است. بانک جهانی در گزارش بازبینی شده خود اعلام کرد که متوسط رشد اقتصادی کشور‌های جهان در سال جاری منفی ۵.۲ درصد خواهد بود که فراگیرترین رکود اقتصادی از زمان جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵ میلادی) تاکنون محسوب می‌شود. این رشد برای کشور‌های پیشرفته از این هم بدتر بوده و انتظار می‌رود متوسط رشد اقتصادی آن‌ها به منفی هفت درصد برسد.

رشد اقتصادی ایران:

با وجود شیوع کرونا و تعطیلی گسترده کسب و کار‌ها در کنار سقوط قیمت نفت در بازار‌های جهانی و اخلال در زنجیره تامین، بانک جهانی نه تنها انتظار دارد که عملکرد اقتصادی امسال ایران به مراتب از سال گذشته بهتر باشد، بلکه این سال آخرین سال رشد منفی دومین اقتصاد بزرگ خاورمیانه باشد و سال آینده اقتصاد ایران با رشد مثبت ۲.۱ درصدی به سه سال رشد منفی متوالی خود خاتمه دهد.

اقتصاد ایران که در سال گذشته طبق تخمین بانک جهانی ۸.۲ درصد کوچک شد، امسال نیز رشد منفی ۵.۳ درصدی را تجربه خواهد کرد. پیش از شیوع کرونا، بانک جهانی رشد اقتصادی ایران در سال جاری را صفر درصد پیش بینی کرده بود.

به گفته بانک جهانی، اصلی‌ترین دلیل رشد اقتصادی ایران در سال جاری کاهش مصارف داخلی و فشار وارد شده به بخش خدمات (به طور مثال گردشگری) به دلیل شیوع کرونا خواهد بود. ایران نخستین کشوری در منطقه بود که شیوع ویروس کرونا به طور گسترده در آن گزارش شد اگر چه طی هفته‌های بعد تقریبا تمامی کشور‌های منطقه درگیر مقابله گسترده با این ویروس شدند.

در سایه روشن شرایط بهداشتی حاکم بر کشور و در حضور تمایل عده‌ای به بهره مندی از نقدینگی خویش در تناسب با اقتضائات اقتصادی امروز کشور و حکایت‌های شاخص رو به بالای بورس، تذکر نکاتی ضروری می‌نماید:

۱- اصولاً رونق

بازار سرمایه و مبتنی بودن تأسیس و توسعه بنگاه‌های اقتصادی بر محور سهام داری از ویژگی‌های سیستم اقتصادی اسلام و لذا فی نفسه امری پسندیده و بایسته ترویج است.

۲- آنچه ارزشمندی بازار سرمایه یا بورس اوراق بهادار را، موجب می‌شود به کار گیری پول برای تبدیل آن به کالای سرمایه‌ای و سرانجام، تولید کالا و خدمت است که بازار حقیقی کالا را پر رونق و افزایش قیمت‌ها را مانع و حفظ و حتی افزایش اشتغال را تحت شرایطی میسر می‌نماید. در پایان سال مالی هم، سهام از سود حاصل از تولید و عرضه، متناسب با شرایط مورد توافق برخوردار می‌شوند و اگر زیانی هم متوجه بنگاه شده بود، منطقاً در زیان حاصله هم صاحب سهم شریک است.

۳- قابل قبول است که برخی از سهامداران بخواهند به دلایلی منتظر زمان اعلام ارقام ترازنامه مالی بنگاه و دریافت سود حاصله نمانند و به هر دلیلی سهام خویش را بر اساس سابقه بنگاه و روند سود و زیان آن در سال‌های گذشته بفروشند و از بازار خارج شوند.

اصول حکمرانی بد

سال ۱۳۹۹ در شرایطی آغاز شد که اقتصاد ایران علاوه بر تحریم تحت ‌تاثیر بیماری عالم‌گیر کرونا (کووید ۱۹) نیز قرار گرفت. طبیعی است در دل همه بحران‌ها و تهدیدها، فرصت‌هایی نیز وجود دارد که در خصوص اثر تحریم‌ها، هم‌اکنون می‌توان با وضوح بیشتری از این فرصت‌ها و تهدیدها سخن گفت ولی در خصوص اثر بیماری کرونا، با وضوحی بسیار کمتر. مقام معظم رهبری با علم به همه این فرصت‌ها و تهدیدها، شعار سال جدید را «جهش تولید» تعیین کردند.

دست‌اندازهای رشد اقتصادی

مهم‌ترین هدف کشورها در هر اقتصادی دستیابی به رشد بلندمدت بالا و پایدار است. این موضوع در حقیقت تفاوت بین کشورهای با رفاه بالا و با رفاه پایین است. در نتیجه کشورهایی که توانسته‌اند یک رشد بلندمدت مستمر را تجربه کنند، جایگاه مناسبی در دنیا داشته‌اند. رشد اقتصادی در ایران با تهدیدهای بسیاری روبه‌رو بوده است. در نتیجه اقتصاد ایران به جای یک رشد پایدار، یک رشد نوسانی را تجربه کرده که عمدتاً متاثر از قیمت نفت و سایر عوامل موقت بوده است.

هنگامی که دونالد ترامپ اعلام کرد کشورش از برجام خارج می‌شود شاید کسی تصور نمی‌کرد روند حوادث به سمتی پیش روند که با خالی شدن قدرت تحریم‌ها موجی از یک بیماری ناشناخته فشار را بر اقتصاد ایران و این بار بر تمام جهان حاکم کند. انتظار می‌رفت پس از دو سال اثرات فشار تورمی خارج شود و حتی پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول پایان رشد منفی در اقتصاد کشور بود اما سه ماه قبل از آغاز امسال یک بیماری ناشناخته از چین سردرآورد و در مدتی کوتاه تمام مرزها را درنوردید تا حالا نه تنها پیش‌بینی این نهاد بین‌المللی از رشد اقتصادی ایران بلکه از کل جهان منفی شود و این در حالی است که هر روز پایان شیوع کرونا در جهان در حالتی از ابهام بیشتر قرار می‌گیرد.

حیدر مستخدمین حسینی، کارشناس امور اقتصادی، در رابطه با آسیب شناسی اقتصادی کشور به خبرآنلاین گفت: اکنون شرایط به گونه‌ای است که هم مردم و هم دولت درگیر مشکلات هستند و به باور من هیچگاه چنین پیچیدگی در اقتصاد ایران وجود نداشته است. این در حالی است که ایران در طول تاریخ جنگهای فراوان و قحطی‌هایی داشته است مانند جنگ جهانی اول. ولی آن شرایط یک وضعیت عام بود که اقتصاد جهان درگیر آن بود. امروز شرایط اقتصادی ایران متفاوت از وضعیت جهان است و در حالی که کشور پر از منابع و نیروی انسانی و متخصص داریم دچار این وضعیت عجیب شده‌ایم.

او افزود: یکی از نکاتی که پیش از پرداختن به جنبه‌های آسیبهای اقتصادی موجود باید به نداشتن برنامه دقیق در کشور اشاره کنیم. اگر هم برنامه توسعه‌ای وجود دارد تنها نوشته می‌شود اما در مرحله عمل چندان به عملی شدن آن توجه نمی‌شود. این مهم به تدریج بدنه کارشناسی را از نظام تصمیم گیری جدا کرده است. اکنون هم اگر به خبرگزاری‌ها بنگریم متوجه انواع نظرات و بدیل‌ها می‌شویم اما دولتها اغلب نسبت به این مسائل بی توجه هستند و تنها به بدنه محدود خود اکتفا می‌کنند.

مرکز پژوهش‌های مجلس در سال گذشته پیش‌بینی کرده که در سال ۹۹ دولت با کسری بودجه ۸۶ هزار میلیارد تومانی مواجه خواهد شد که اگر این کسری از محل بانک مرکزی تأمین شود در حدود ۲۰ درصد تورم (علاوه بر تورم پیش‌بینی شده برای سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰) در پی خواهد داشت.

براساس محاسبات مرکز پژوهش‌های مجلس، هر ۱۰ هزار میلیارد تومان افزایش در پایه پولی در پایان سال ۱۳۹۹، منجر به رشد ۲.۵ درصدی نقدینگی خواهد شد. البته در خصوص آثار تورمی این نقدینگی افزایش یافته، نمی‌توان با قاطعیت اظهار نظر کرد که چه زمانی رخ خواهد داد.

بنا به این گزارش، بخشی از آثار تورمی افزایش نقدینگی، به دلیل کاهش تقاضای ناشی از شیوع کرونا، در سال ۱۳۹۹ بروز نخواهد کرد. کاهش تقاضا، سرعت گردش پول در اقتصاد را کاهش داده و می‌توان تصور کرد که سال ۱۳۹۹ یکی از سال‌هایی خواهد بود که سرعت گردش پول در پایین‌ترین مقدار خود قرار داشته و در نتیجه نرخ تورم متناسب با رشد نقدینگی نخواهد بود. این در حالی است که در سال‌های آتی با گذر از این شرایط و بازگشت تقاضا به مقادیر قبلی، آثار تورمی نقدینگی افزایش یافته، بروز پیدا خواهد کرد.

محمد قاسمی، سرپرست مرکز پژوهش‌ در مجلس گفت: ما با تورم‌های دو رقمی متولد و پیر می‌شویم؛ این ویژگی برای کشور ما عادی است. نرخ تورم در ایران جزو بالاترین نرخ‌های تورم در جهان است. قدرت خرید افراد نسبت به سال ۹۰ به یک‌سوم کاهش یافته است که خانواده‌های فقیر بیشتر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند.

اقتصاد خرد

اقتصاد خرد شاخه‌ای از علم اقتصاد است که به مطالعه منحصر به فرد اقتصاد، تجزیه و تحلیل بازار، رفتار مصرف‌کنندگان و خانوارها و بنگاه‌ها می‌پردازد و اساس آن مدل‌های ریاضی است. در اقتصاد خرد چگونگی رفتار انسان‌ها و انتخاب‌هایشان را در سطح واحدهای خرد یا کوچک اقتصادی مانند یک فرد، یک بنگاه، یک صنعت یا بازار یک کالای خاص بررسی می‌کند و به چگونگی تعامل بین خریداران و مصرف‌کنندگان و عوامل مؤثر در انتخاب خریداران می‌پردازد. اقتصاد خرد به‌خصوص به الگوی عرضه و تقاضا برای کالاها و خدمات و همچنین تعیین قیمت خروجی در بازارهای خاص توجه دارد و معمولاً در بازارهایی که در آن کالاها در حال خرید و فروش هستند کاربرد دارد. یکی از اهداف اقتصاد خرد بررسی بازار و برقرار کردن یک رابطهٔ نسبی پولی بین کالاها و خدمات است. همچنین به بررسی موارد شکست بازار (مواردی که بازار قادر به تولید نتیجهٔ مطلوب و درخور نبوده) می‌پردازد و تئوری‌هایی را برای داشتن یک بازار رقابتی شرح می‌دهد. اقتصاد خرد خود به سه بخش تقسیم می شود: برقراری تعادل عمومی، انتخاب تحت عدم اطمینان، تئوری بازیها و در نظر گرفتن کشش عرضه و تقاضا درون سیستم بازار.

در اقتصاد خرد یک هدف عمومی به عنوان حصول به وضع بهینه مطرح می‌شود که معمولاً کارآمدترین وضعیت و در مواردی مطلوب‌ترین وضعیت (هم تحقق کارآمدی و هم تحقق دیگر اهداف مورد نظر) را می‌رساند. بدیهی است به دلیل هنجاری بودن وضع مطلوب، اهداف کارگزاران فردی و گروهی در این رابطه می‌تواند متفاوت باشد. زیرا هر شخص یا جامعه قضاوت خاصی در مورد مطلوب خواهد داشت. مثلاً ممکن است از نظر یک فرد حصول به حداکثر رفاه و کارآمدی هدف مطلوب باشد، اما از نظر شخص دیگری حصول به عدالت اجتماعی، و یا جمع کارآمدی و عدالت و یا مورد دیگر مطلوب باشد. در هر صورت حصول به وضع مربوطه نیاز به تکنیک‌هایی دارد. برخی تکنیک‌ها جنبه عمومی دارند و می‌توانند با فرض داشتن اطلاعاتی در مورد هزینه نهایی و منافع نهایی میزان مطلوب فعالیت را به خوبی نشان دهند. برخی تکنیک‌ها نیز در شرایط خاصی (مثلاً برای مصرف کننده، تولیدکننده و یا امثال آن) مورد استفاده واقع می‌شوند.

دو جنبه مهم در اقتصاد خرد

نوسان های اقتصادی در جهان صنعتی پیشرفته،‌صرف نظر از آن که بروز و بازگشت آن را با کدام نظریه بحران توضیح دهیم، دارای جنبه های عینی و مشخص اند. یکی از این جنبه ها کاهش جدی تقاضا برای کالاهایی است که کشورهای کم توسعه به آن شدیداً وابسته اند. نمونه های مشخص آن کاهش تقاضا برای نفت، مس، قلع، سرب،‌قهوه، کاکائو، موز و کالاهای دیگر است بی تردید درجه انعطاف پذیری (یا به اصطلاح اقتصادی ضریب کشش پذیری تقاضا) برای این کالا متفاوت است.

برخی از آن ها خیلی تند و با نوسان های زیاد قیمتشان بالا و پائین می رود، برخی کمتر. تا قبل از افت سال ۱۹۹۸ـ۱۹۹۷ دربهای جهانی نفت بهای این ضروری ترین کالا برای جهان صنعتی ثابت تر از آن چه هست پیش بینی می شد.

کاهش تقاضا در کشورهای توسعه یافته ـ و به دنبال آن یا همراه با آن در کشورهای کم توسعه ـ برای صادرات اصلی کشورهای کم توسعه دلایل چندی دارد :

  • یکی از آنها فروکش اقتصادی (سقوط و سراشیبی سطح فعالیت ها)
  • و دیگری بحران (پایین ترین مرحله سقوط که مدتی دوام می آورد) است.

که خود می تواند بیانگر جنبه ای از نوسان های ادواری ذاتی نظام سرمایه داری یا ناشی از اشتباه های سیاستگذاری اقتصادی یا وارد آمدن ضربه های خارجی بر اقتصاد آنها باشد

  • دلیل دیگر، جایگزین کردن مصرف یک کالای متعلق به کشور کم توسعه با یک کالای دیگر متعلق به کشورهای صنعتی یا کشورهای تازه صنعتی است.

این جایگزینی می تواند یا به خاطر شرایط فن شناسی جدید، یا به خاطر محدودیت های طبیعی و اقتصادی یا به خاطر ارزانی نسبی کالای دوم باشد. اما به هر حال در این جایگزینی دو انگیزه مهم است.

  • هزینه ای
  • تولیدی

مثلاً جایگزینی در مورد نفت ایران یا به دلیل کاهش هزینه تولید انرژی جایگزین پدید می آید یا به دلیل استفاده از ماده ای که تولید تازه تر یا متنوع تری را به جای فرآورده های قدیمی پتروشیمی میسر می سازد به هر حال هر دو انگیزه در انگیزه های اصلی تر،‌ یعنی تبلور می یابد.

  • دلیل بعدی سلیقه و تبلیغات و ممنوعیت های سیاسی یا بازی های گمرکی و ناگمرکی است که یا به انگیزه دستیابی به منافع مستقیم اقتصادی یا به خاطر مداخله ای دولت های سرمایه داری صورت می گیرد فرآیند تبلیغات یا آگاهی رسانی درست یا نادرست ـ بر میزان مصرف مؤثر می افتد.

تأثیر جایگزینی می باید هم با مقدار تغییر در قیمت و هم با مقدار تغییر در تقاضا سنجیده شود.

برخی اوقات نه کاهش قیمت، بلکه افزایش قیمت مسئله ساز می شود. مثلاً اگر در خود جوامع غربی قیمت مشروب یا سیگار بالا برود اما تقاضا چندان پایین نیاید، در این صورت حاصل ضذب قیمت در مقدار تقاضا، یعنی درآمد فروش به نفع شرکت تولید کننده مشروب یا سیگار بالا می رود اما اکثر تقاضا خیلی پایین بیاید، راهی که برای شرکت ها باقی می ماند انتقال این کالا به خارج از کشور است.

در مورد سیگار چنین وضعیتی تحقق یافته است در این صورت، این، بحران اقتصادی به اضافه بحران بیماری زایی و خطر مرگ است که به خارج انتقال می یابد.

تغییر در روند سلیقه و گرایش مصرفی موضوع دیگری است. در ایالات متحده آمریکا مردم برای خرید اتومبیل ژاپنی و کره ای رغبت زیادی نشان می دهند. البته جهان بسیار صنعتی و متحول در مواردی به این نتیجه رسیده است که انتقال بار تولید شماری از کالاهای مصرفی اش به کشورهای برگزیده مستعد (تازه صنعتی شده ها) چند خاصیت مهم دارد :

  • کاهش هزینه تولید و ارزان کردن هزینه زندگی برای مردم کشورهای صنعتی
  • کاهش هزینه های احتمالی زیست محیطی
  • ایجاد بازار متقابل در کشورهای برگزیده، که احتمالاً پر جمعیت هم هستند و می توانند فعالیت صادرات مجدد خرید از غرب و فروش به کم توسعه ها، در مراحل مختلف فرآیند تولید را نیز بر عهده بگیرند

چند مفهوم برای درک بهتر اقتصاد خرد شامل موارد زیر است که به اختصار به توضیح هرکدام میپردازیم:

تقاضا

تقاضا یعنی میل و خواست و توانایی یک فرد برای دریافت کالا یا خدمتی.منحنی تقاضا مکان هندسی مجموعه نقاطی است که یک فرد برای بدست آوردن کالا یا خدماتی حاضر به پرداخت چه میزان پول است.و یک تولید کننده به ازای هر قیمتی مایل به چقدر تولید است.

شیب منحنی تقاضا منفی است،یعنی اینکه هر چقدر قیمت افزایش یابد مقدار تقاضا کاهش می‏یابد.عوامل زیادی بجز قیمت بر روی تقاضای افراد موثر است که از آنجمله می‏توان به قیمت کالاهای جانشین و مکمل ، سلیقه مصرف کنندگان ، انتظارات از آینده و میزان درآمد مصرف کنندگان اشاره نمود.

قانون تقاضا نیز به این معنی که با افزایش قیمت، مقدار تقاضا کاهش یافته و در مقابل با کاهش قیمت، مقدار تقاضا افزایش می‌یابد.به رابطه منفی قیمت و تقاضا قانون تقاضا می‏گویند.

عرضه

عرضه عبارتست از جریان کالا – خدمات به بازار برای برآوردن تقاضا.همچنین می‌توان گفت:مقدار کالا و خدماتی است که تولید کنندگان حاضرند در قیمتهای مختلف در اختیار مصرف کنندگان قرار دهند. شایان ذکراست که عرضه بستگی به دو عامل دارد:

  1. درآمد
  2. هزینه تولید

همچنین با ثابت در نظرگرفتن بعضی عوامل در کوتاه مدت یک رابطه مثبت بین مقدار عرضه کالا یا خدمات و قیمت آن ایجاد می‌شود که به قانون عرضه شهرت دارد.

با کاهش قیمت از p1 به p2 مقدار تولید نیز از q1 به q2 رسیده‌است و منحنی عرضه به سمت راست جابجا شده‌است.

تولید

تولید یا فرآوری، از اصطلاحات علم اقتصاد، به معنی تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیّت تولیدی سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت می‌گیرد.

تولید یا ساخت نام صنعت بسیار مهمّی ست که از ماقبل تاریخ ایجاد شد. شاید بتوان تولید را اوّلین صنعت بشر دانست. نیاز به تولید، منجز به پیشرفت تمام رشته‌های مهندسی شد.

تولید یا فرآوری، از اصطلاحات علم اقتصاد، به معنی تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیّت تولیدی سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت می‌گیرد. از نظر اقتصاد تولید به مفهوم ساخت کالا یا ارائه خدمات می‌باشد. خدماتی مانند خدمات ارائه شده بوسیله پزشکان، معلمان، تعمیر کاران و … نیز از نظر اقتصادی کالا به حساب می‌آیند زیرا همه افراد فوق نیز هدفشان از ارائه خدمت ارضای نیازهای دیگ افراد مردم است.

از این گذشته، آنان که در شبکه توزیع به کار اشتغال دارند مانند عمده فروشان و خرده فرو شان و کارکنان در واحدهایی که به حمل و نقل کالا یا مسافر مشغولند نیز بخشی از شبکه تولید به حساب می‌آیند. زیرا تولید کالا تا زمانی که کالاها به دست مصرف کننده نرسد کامل نمی‌گردد. تولید یا ساخت نام صنعت بسیار مهمّی ست که از ما قبل تاریخ ایجاد شد. شاید بتوان تولید را اوّلین صنعت بشر دانست. نیاز به تولید، منجر به پیشرفت تمام رشته‌های مهندسی شد. کالا هر چیزی است که بتوان برای جلب نظر، تملک، استفاده یا مصرف به بازار عرضه کرد و قابلیت تأمین یک خواسته یا نیاز را داشته‌باشد. کالاهای فیزیکی، خدمات، اشخاص، سازمانها و ایده‌ها از این دسته‌اند. در اصطلاح علم اقتصاد، محصولات و مواد مختلفی که توسط تولید کننده، به بازار عرضه شود و در برابر دریافت پول، یکی ازنیازهای انسان را تأمین و رفع کند، کالا نام دارد. کالاهایی که در بازار عرضه می‌شوند، و به فروش می‌رسند تا توسط مصرف کنندگان خریداری شوند و به مصرف برسند، کالاهای مصرفی نام دارند. کالاهایی که تولیدکنندگان دیگری برای تولید کالاهای مختلف دیگر، آن‌ها را خریداری کنند و مورد استفاده قرار دهند، کالای واسطه‌ای نامیده می‌شود. کالاهایی که نیازهای اوّلیهٔ مصرف کنندگان را تأمین می‌کند، کالاهای ضروری و کالاهایی که برای تأمین نیازهای کم اهمیت تر مصرف می‌شود، کالاهای لوکس نامیده می‌شود.

هزینه

هزینه شامل بهای اشیا یا خدماتیست که برای تحصیل درآمد مورد نیاز می‌باشد. به عنوان مثال: هزینه حقوق کارمندان، آب، برق، تلفن، درج آگهی در روزنامه، هزینه استهلاک اثاثه و ساختمان همگی بخشی از هزینه‌های یک موسسه می‌باشند.

مبالغی که تولیدکنندگان برای تولید صرف می‌کنند، هزینه تولید نامیده می‌شود. اگر هزینه از درآمد بیشتر باشد آن را زیان و اگر هزینه از درآمد کمتر باشد، به آن سود گفته می‌شود.

همانگونه که درآمد موجب افزایش سرمایه می‌گردد، هزینه موجب کاهش آن می‌شود.

هر کاهشی در صندوق هزینه محسوب نمی‌گردد. به عنوان مثال:

  • خرید بسیاری از اقلام دارایی مانند خرید ساختمان و اثاثه هزینه محسوب نمی‌گردد.
  • واریز بدهی و پرداخت وجه به طلبکاران هزینه محسوب نمی‌گردد.
  • برداشت نقدی صاحب موسسه از صندوق جزء هزینه جاری موسسه نمی‌باشد

نقدینگی

نقدینگی، مجموع پول و شبه‌پول است.

تورم با افزایش نقدینگی

چون میزان کالا و خدمات در جامعه محدود است، پس باید میزان نقدینگی به اندازه‌ای باشد که با کالا و خدمات برابری کند. اگر میزان نقدینگی بسیار افزایش یابد، کالا و خدمات در جامعه کم شده و قیمت‌ها(بهاها) افزایش می‌یابد(تورم).

بنابراین کنترل نقدینگی از مهم‌ترین اهداف کشورها می‌باشد و سیاست‌های گوناگونی را بدین منظور می‌گذارند. برای نمونه افزایش فرآوری و تولید درون‌مرزی، که با گردآوری کالای کافی و بسنده، از تورم جلوگیری می‌کند.

مدیریت نقدینگی

مدیریت نقدینگی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی است که سیستم بانک‌داری با آن روبرو است. دلیل اصلی این چالش این است که بیشتر منابع بانک‌ها از محل سپرده‌های کوتاه‌مدت تامین مالی می‌شود. علاوه بر این تسهیلات اعطایی بانک‌ها صرف سرمایه‌گذاری در دارایی‌هایی می‌شود که درجه نقد‌شوندگی نسبتاً پایینی دارند.

وظیفه اصلی بانک ایجاد توازن بین تعهدات کوتاه‌مدت مالی و سرمایه‌گذاری‌های بلند مدت است. نگهداری مقادیر ناکافی نقدینگی بانک را با خطر عدم توانایی در ایفای تعهدات و در نتیجه ورشکستگی قرار می‌دهد. نگهداری مقادیر فراوان نقدینگی، نوع خاصی از تخصیص ناکارآمد منابع است که باعث کاهش نرخ سو‌ددهی بانک به سپرده‌های مردم و در نتیجه از دست دادن بازار می‌شود.

مدیریت نقدینگی به معنی توانایی بانک برای ایفای تعهدات مالی خود در طول زمان است. مدیریت نقدینگی در سطوح مختلفی صورت می‌گیرد. اولین نوع مدیریت نقدینگی به صورت روزانه صورت پذیرفته و به صورت متناوب نقدینگی مورد نیاز در روزهای آتی پیش‌بینی می‌شود. دومین نوع مدیریت نقدینگی که مبتنی بر مدیریت جریان نقدینگی است، نقدینگی مورد نیاز را برای فواصل طولانی‌تر شش ماهه تا دو ساله پیش‌بینی می‌کند. سومین نوع مدیریت نقدینگی به بررسی نقدینگی مورد نیاز بانک در شرایط بحرانی می‌پردازد.

کالا

در اصطلاح علم اقتصاد، محصولات و موادّ مختلفی که توسط تولید کننده، به بازار عرضه شود و در برابر دریافت پول، یکی ازنیازهای انسان را تأمین و رفع کند، کالا نام دارد. کالاهایی که در بازار عرضه می‌شوند، و به فروش می‌رسند تا توسط مصرف کنندگان خریداری شوند و به مصرف برسند، کالاهای مصرفی نام دارند. کالاهایی که تولیدکنندگان دیگری برای تولید کالاهای مختلف دیگر، آن ها را خریداری کنند و مورد استفاده قرار دهند، کالای واسطه ای نامیده می‌شود. کالاهایی که نیازهای اوّلیّه مصرف کنندگان را تأمین می‌کند، کالاهای ضروری و کالاهایی که برای تأمین نیازهای کم اهمیت تر مصرف می‌شود، کالاهای تجملّی نامیده می‌شود.

حال با مفاهیمی چند از اقتصاد خرد آشنا شدیم. میتوانید برای درک بهتر این مطلب، مقاله ی “اقتصاد چیست” را مطالعه بفرمائید.

اقتصاد فقیر

اقتصاد فقیر ما چگونه هنوز نتوانسته است راه‌حل‌هایی عملی برای از بین بردن فقر ارائه دهد؟ مگر فرد فقیر از نظر علم اقتصاد با سایر افراد متفاوت است؟ چطور می‌توان با کمک علم اقتصاد فقر را نابود کرد؟ کتاب اقتصاد فقیر به مسئله فقر و راه‌حل‌های عملی و ساده برای حل معضلات فقرا و شتاب دادن به برنامه ریشه‌کنی فقر می‌پردازد.

نویسندگان کتاب «اقتصاد فقیر» بر این باورند که یک راه‌حل کلان برای حل مسئله فقر وجود ندارد، بلکه می‌توان با درک درست فقرا و کمک گرفتن از این درک، با ارائه راه‌حل‌های ساده برای مشکلات فقرا، راه را به‌سوی آزادی از فقر هموار کرد.

از فقر، از آفریقا، از هند

آبهیجیت بنرجی و استر دوفلو، نویسندگان کتاب اقتصاد فقیر، هر دو استاد موسسه فناوری ماساچوست (MIT) و دو تن از برجسته‌ترین اقتصاددانان جهان هستند.

آن‌ها سالیان سال در روستاها و شهرهای هند و آفریقا در زمینه فقر و راه‌های مبارزه با آن تحقیقات میدانی وسیعی انجام داده‌اند و با بررسی دقیق این تحقیقات و تحقیقات همکاران دیگرشان در سراسر جهان، به بسیاری از سوالات ما درباره زندگی فقرا پاسخ می‌دهند.

آن‌ها معتقدند برای مبارزه با فقر باید درک درستی از مسئله فقر به معنای واقعی داشت. این کار جز با درک کامل فقرا امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل، با کمک گرفتن از روانشناسی اجتماعی و اقتصاد رفتاری، به بررسی نحوه تصمیم‌گیری‌های فقرا و نحوه اندیشیدن آن‌ها درباره مسائل مختلف اجتماعی می‌پردازند.

سپس با توجه به درک درستی که از رفتار اقتصادی فقرا و دلایل آن به دست می‌آورند، راهکارهایی ساده برای حل حداکثری مشکلات پیچیده فقرا ارائه می‌دهند.

این کتاب می‌تواند برای هرکسی جذاب باشد. برای سیاست‌گذاران، مدیران و مسئولان اجتماعی، دانشجویان و دانشمندان حوزه اقتصاد، علوم سیاسی، علوم اجتماعی و حتی روانشناسی و برای کسانی که می‌خواهند فعالیتی خیرخواهانه برای کاهش فشار فقر بر خانواده‌های مستمند انجام دهند.

حتی کسانی که به نظرشان فقرا به دلیل انتخاب‌های نادرست و ناتوانی‌های فکری و عملی خودشان در دام فقر باقی‌مانده‌اند نیز کتاب اقتصاد فقیر راهگشاست.

این کتاب ده‌ها داستان مختلف را درباره زندگی فقرای بی‌شماری که مولفان با آن‌ها دیدار و گفت‌وگو کرده‌اند تعریف می‌کند و به بازگو کردن و تحلیل شیوه اندیشیدن و تصمیم‌گیری فقرا می‌پردازد. البته در قسمت‌هایی از کتاب هم بحث کاملا اقتصادی می‌شود و نویسندگان سعی می‌کنند با بررسی نمودارهای مختلف یا نظریات متفاوت علم اقتصاد و توسعه به اثبات نظرات خود بپردازند. زبان کتاب، حتی در این بخش‌ها هم آن‌قدر روان هست که خواننده غیرمتخصص را گیج نکند.

«اقتصاد فقیر» را جعفر خیرخواهان و مهدی فیضی به‌خوبی ترجمه کرده‌اند و دنیای اقتصاد به چاپ رسانده است.

دام فقر

نویسندگان توضیح می‌دهند که اصطلاح دام فقر برای تعریف شرایطی است که فقرا را در وضعیت فقر نگه می‌دارد و فقر آن‌ها را بازتولید می‌کند. شرایطی در زندگی فقرا وجود دارد و اگر به هر ترتیبی از بین برود، فقرا می‌توانند به‌سرعت خود را از تنگنای فقر برهانند.

گاهی خود فقر هم به تشدید شرایط کمک می‌کند و فرد هر روز بیشتر پایبند دام فقر می‌شود؛ مثلا نداشتن پول کافی، باعث می‌شود که فرد نتواند خود و فرزندانش را به‌درستی تغذیه کند، این سوءتغذیه موجب کاهش شدید بازده کاری فرد می‌شود، فرد نمی‌تواند به‌خوبی کار کند پس نمی‌تواند پول کافی برای تغذیه مناسب فراهم کند.

دام فقر ترکیب عجیبی از شرایط بد، رفتارهای غیرعقلایی و محدودیت‌های فردی است و باعث می‌شود فقر باز تولید شود.

چنین چرخه فرد را همیشه در دام فقر نگه می‌دارد؛ اما «اقتصاد فقیر» می‌گوید می‌توان با استفاده از راهکارهایی که گاه بسیار ساده هستند، افراد را از این دام فقر رهانید.

آینده‌ای در کار نیست

نویسندگان کتاب «اقتصاد فقیر» سعی می‌کنند سیاست‌هایی طراحی کنند که از سختی‌های زندگی فقرا بکاهد و با به‌کارگیری نظریات اثبات‌شده اقتصاد رفتاری و روانشناسی اجتماعی، بسیاری از رفتارهای به‌ظاهر غیرعقلایی فقرا را درک و سپس اصلاح کنند.

بنرجی و دوفلو به این نکته اشاره می‌کنند که بخش بزرگی از دلیل اینکه به نظر می‌رسد فقرا انگار بدترین تصمیمات ممکن را می‌گیرند، این است که آن‌ها شانس خود را در به وجود آوردن آینده‌ای بهتر بسیار کم می‌بینند، پس دلیلی ندارند که با به‌زحمت انداختن خود برای پس‌انداز و استفاده درست از پول، از لذت‌های آنی و کوچکی که دارند بگذرند.

وقتی نتوانی آینده‌ای برای خود متصور باشی، تصمیم می‌گیری با همین داشته‌های کم، لذت‌‌های کوچکی خلق کنی تا زندگی قابل‌تحمل‌تر شود.

آن‌ها می‌خواهند زندگی بی‌روح و تکراری خود را با مسکن‌های آنی و با خرج‌های اضافی بی‌مورد کمی قابل‌تحمل‌تر کنند و البته همین باعث می‌شود از حداقل‌های خود هم به‌درستی استفاده نکنند و در دام فقر باقی بمانند.

رفتارهای غیرعقلایی فقرا

بسیاری از رفتارهای فقرا، از دیدگاه فرد نظاره‌گر، بسیار عجیب جلوه می‌کنند. به‌طوری‌که گاه با این دیدگاه در بین مردم روبرو می‌شویم که فقرا قوه تشخیص درست را ندارند، با افراد عادی متفاوت‌اند و این ناتوانی‌ها و تصمیمات نادرست باعث فقر این افراد شده است.

اما با خواندن کتاب «اقتصاد فقیر» می‌فهمیم فقرا تقریبا ترجیحات و توانایی‌های یکسانی مانند سایر انسان‌ها دارند، اما تصمیم‌گیری بر پایه اطلاعات و منابع کم و با کمترین شانس و فرصتی برای خطا، زندگی آن‌ها را دشوارتر و پیچیده‌تر کرده است.

آن‌ها اغلب باید تصمیمات دشواری را آن‌هم در شرایط با استرس بالا بگیرند. فقرا مسئولیت سنگینی برای جنبه‌های گوناگون زندگی خود، مانند دسترسی به آب سالم، بر دوش می‌کشند درحالی‌که این مسائل برای ساکنان کشورهای توسعه‌یافته یا شهرهای بزرگ حل‌شده است.

در این کشورها دولت این امکانات را به‌سادگی برای ما فراهم کرده است بی‌آنکه لحظه‌ای به آن فکر کرده باشیم.

اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی

یکی دیگر از رفتارهای تعجب‌آور فقرا که نمود بارز رفتار غیرعقلایی است، کاهلی در استفاده یا استفاده نکردن از خدمات سلامتی رایگان یا یارانه‌ای است که دولت‌ها برای آن‌ها فراهم می‌کنند؛ مثلا بسیاری از فقرا از قرص کلر برای تصفیه آب آشامیدنی و یا پشه‌بند ضد مالاریا که هر دو با کمک دولت‌ها، بسیار ارزان یا مجانی در اختیار مردم قرار می‌گیرد استفاده نمی‌کنند.

بنرجی و دوفلو دریافتند که این رفتار از چند دلیل سرچشمه می‌گیرد. مهم‌ترین دلیل این است که فقرا به‌اندازه پزشکان به تاثیرگذاری این وسایل آگاه نیستند و اطلاعات درستی دراین‌باره ندارد. در نتیجه با اطلاع‌رسانی دقیق به فقرا و آگاه‌سازی آن‌ها می‌توان بخش بزرگی از این مشکل را حل کرد.

در بعد دیگری، استفاده از برخی خدمات سلامتی برای بسیاری از فقرا تحت تاثیر اجتماع و فرهنگ قرار دارد. فرهنگ و عقیده‌ای خاص در جامعه می‌تواند مانع از استفاده از این وسیله خاص شود. در این صورت هم می‌توان با ایجاد تغییرات جزئی و فرهنگ‌سازی تدریجی به نتایج شگفت‌انگیز دست‌یافت.

انگیزه و سطح زندگی

در بخش‌های دیگر کتاب بنرجی و دوفلو نشان می‌دهند که با دادن کمی انگیزه به فقرا می‌توان تصمیم‌گیری درست را برای آن‌ها آسان‌تر کرد و زندگی آن‌ها را به‌شدت بهبود بخشید.

همین‌طور با نشان دادن افق دید وسیع‌تر یا اهدای کمک مالی کمی که بتواند به کسب‌وکار و شرایط زندگی‌شان را بهبود بخشد، می‌توان در سطح زندگی آینده‌شان و دیدشان نسبت به خود تاثیری اساسی بر جای گذاشت.

همچنین به دلایل خاصی برخی بازارها برای فقرا وجود ندارد یا اینکه آن‌ها با قیمت‌های بالایی در این بازارها روبرو هستند. در این زمینه هم دولت‌ها می‌توانند با شرکت‌های خصوصی مانند اعتبار خرد و بیمه سلامت به ایجاد این نوع بازارها کمک کنند.

تأثیر تغییرات جزئی

با تفسیر تصمیم‌گیری‌ها و رفتارهای فقرا درباره تغذیه، تحصیلات، فرزندآوری، کارآفرینی و استقراض، برعکس تصوری که در نگاه اول هر فردی خارج از گودی درباره فقرا و غیرعقلایی رفتار کردنشان دارد، با انسان‌هایی باهوش و دقیق روبرو می‌شویم که گاه خیلی بیشتر از سایر اقشار توان کنترل شرایط سخت و حل بحران‌ها و همچنین ازخودگذشتگی و خویشتن‌داری را دارند.

فقط شرایط بسیار سختی که از بخت بد در آن گرفتار آمده‌اند تاثیر تصمیمات نادرست اقتصادی را، هرچند کوچک، برایشان چندین و چند برابر می‌کند.

آموزش و دادن انگیزه می‌تواند تاثیر به‌سزایی برای رهایی افراد از دام فقر ایفا کند.

نویسندگان راه‌حل را در ایجاد تغییراتی جزئی در شیوه اداره جامعه و اقتصاد مربوط به فقرا می‌دانند. این تغییرات جزئی تصمیمات درست‌تر را در دسترس‌تر قرار می‌دهد و امکان اشتباه اقتصادی و رفتار غیرعقلایی را به حداقل می‌رساند.

نویسندگان نتیجه می‌گیرند که با توجه به تاریخ طولانی کمک‌های مادی و معنوی که از سوی سیاستمداران غربی به سمت کشورهای کمتر توسعه‌یافته سرازیر بوده است و تاثیری راضی‌کننده به دنبال نداشته است، باید راه‌حل‌های جدید و جزئی را امتحان کرد.

با اجرای این راهکارها، کمک‌های کشورهای توسعه‌یافته را هدفمندتر به کار برد تا به‌تدریج و با استفاده از راهکارهای نوآورانه بیشتر، روزبه‌روز به سمت ریشه‌کنی فقر پیش رویم.

«اقتصاد فقیر» ایران

در مجموع به نظر من، گرچه کتاب اقتصاد فقیر با بررسی جامعه فقیر هند و آفریقا، به نکاتی درباره شیوه تصمیم‌گیری و زندگی فقرا اشاره‌کرده و راه‌حل‌هایی ارائه داده است، اما به ما نگاهی وسیع برای رویارویی با مسئله فقر در جامعه ایران ‌هم هدیه می‌دهد. شاید تنها بتوان با درک درست‌تر فرآیند تصمیم‌گیری در دنیای اقتصادی فقرا، راهکارهایی بسیار کاراتر برای کمک به این قشر جامعه که تعداد کمی هم نیستند آستین بالا زد.

تلنگر دیگری هم که اقتصاد فقیر به ما می‌زند کمبود شدید تحقیقات میدانی صحیح و شفاف در زمینه زندگی فقرا در کشورمان است. شاید لازم است بیشتر درباره شرایط زندگی، تصمیم‌گیری و مشکلات بومی فقرا در ایران تحقیق کنیم و بر اساس تحقیقات بومی خودمان به راه‌حل‌هایی بسیار عملی‌تر برای ریشه‌کنی فقر در ایران دست‌یابیم. به امید آن روز.

اقتصاد خرد

اقتصاد خرد شاخه‌ای از علم اقتصاد است که به مطالعه منحصر به فرد اقتصاد، تجزیه و تحلیل بازار، رفتار مصرف‌کنندگان و خانوارها و بنگاه‌ها می‌پردازد و اساس آن مدل‌های ریاضی است. در اقتصاد خرد چگونگی رفتار انسان‌ها و انتخاب‌هایشان را در سطح واحدهای خرد یا کوچک اقتصادی مانند یک فرد، یک بنگاه، یک صنعت یا بازار یک کالای خاص بررسی می‌کند و به چگونگی تعامل بین خریداران و مصرف‌کنندگان و عوامل مؤثر در انتخاب خریداران می‌پردازد. اقتصاد خرد به‌خصوص به الگوی عرضه و تقاضا برای کالاها و خدمات و همچنین تعیین قیمت خروجی در بازارهای خاص توجه دارد و معمولاً در بازارهایی که در آن کالاها در حال خرید و فروش هستند کاربرد دارد. یکی از اهداف اقتصاد خرد بررسی بازار و برقرار کردن یک رابطهٔ نسبی پولی بین کالاها و خدمات است. همچنین به بررسی موارد شکست بازار (مواردی که بازار قادر به تولید نتیجهٔ مطلوب و درخور نبوده) می‌پردازد و تئوری‌هایی را برای داشتن یک بازار رقابتی شرح می‌دهد. اقتصاد خرد خود به سه بخش تقسیم می شود: برقراری تعادل عمومی، انتخاب تحت عدم اطمینان، تئوری بازیها و در نظر گرفتن کشش عرضه و تقاضا درون سیستم بازار.

در اقتصاد خرد یک هدف عمومی به عنوان حصول به وضع بهینه مطرح می‌شود که معمولاً کارآمدترین وضعیت و در مواردی مطلوب‌ترین وضعیت (هم تحقق کارآمدی و هم تحقق دیگر اهداف مورد نظر) را می‌رساند. بدیهی است به دلیل هنجاری بودن وضع مطلوب، اهداف کارگزاران فردی و گروهی در این رابطه می‌تواند متفاوت باشد. زیرا هر شخص یا جامعه قضاوت خاصی در مورد مطلوب خواهد داشت. مثلاً ممکن است از نظر یک فرد حصول به حداکثر رفاه و کارآمدی هدف مطلوب باشد، اما از نظر شخص دیگری حصول به عدالت اجتماعی، و یا جمع کارآمدی و عدالت و یا مورد دیگر مطلوب باشد. در هر صورت حصول به وضع مربوطه نیاز به تکنیک‌هایی دارد. برخی تکنیک‌ها جنبه عمومی دارند و می‌توانند با فرض داشتن اطلاعاتی در مورد هزینه نهایی و منافع نهایی میزان مطلوب فعالیت را به خوبی نشان دهند. برخی تکنیک‌ها نیز در شرایط خاصی (مثلاً برای مصرف کننده، تولیدکننده و یا امثال آن) مورد استفاده واقع می‌شوند.

دو جنبه مهم در اقتصاد خرد

نوسان های اقتصادی در جهان صنعتی پیشرفته،‌صرف نظر از آن که بروز و بازگشت آن را با کدام نظریه بحران توضیح دهیم، دارای جنبه های عینی و مشخص اند. یکی از این جنبه ها کاهش جدی تقاضا برای کالاهایی است که کشورهای کم توسعه به آن شدیداً وابسته اند. نمونه های مشخص آن کاهش تقاضا برای نفت، مس، قلع، سرب،‌قهوه، کاکائو، موز و کالاهای دیگر است بی تردید درجه انعطاف پذیری (یا به اصطلاح اقتصادی ضریب کشش پذیری تقاضا) برای این کالا متفاوت است.

برخی از آن ها خیلی تند و با نوسان های زیاد قیمتشان بالا و پائین می رود، برخی کمتر. تا قبل از افت سال ۱۹۹۸ـ۱۹۹۷ دربهای جهانی نفت بهای این ضروری ترین کالا برای جهان صنعتی ثابت تر از آن چه هست پیش بینی می شد.

کاهش تقاضا در کشورهای توسعه یافته ـ و به دنبال آن یا همراه با آن در کشورهای کم توسعه ـ برای صادرات اصلی کشورهای کم توسعه دلایل چندی دارد :

  • یکی از آنها فروکش اقتصادی (سقوط و سراشیبی سطح فعالیت ها)
  • و دیگری بحران (پایین ترین مرحله سقوط که مدتی دوام می آورد) است.

که خود می تواند بیانگر جنبه ای از نوسان های ادواری ذاتی نظام سرمایه داری یا ناشی از اشتباه های سیاستگذاری اقتصادی یا وارد آمدن ضربه های خارجی بر اقتصاد آنها باشد

  • دلیل دیگر، جایگزین کردن مصرف یک کالای متعلق به کشور کم توسعه با یک کالای دیگر متعلق به کشورهای صنعتی یا کشورهای تازه صنعتی است.

این جایگزینی می تواند یا به خاطر شرایط فن شناسی جدید، یا به خاطر محدودیت های طبیعی و اقتصادی یا به خاطر ارزانی نسبی کالای دوم باشد. اما به هر حال در این جایگزینی دو انگیزه مهم است.

  • هزینه ای
  • تولیدی

مثلاً جایگزینی در مورد نفت ایران یا به دلیل کاهش هزینه تولید انرژی جایگزین پدید می آید یا به دلیل استفاده از ماده ای که تولید تازه تر یا متنوع تری را به جای فرآورده های قدیمی پتروشیمی میسر می سازد به هر حال هر دو انگیزه در انگیزه های اصلی تر،‌ یعنی تبلور می یابد.

  • دلیل بعدی سلیقه و تبلیغات و ممنوعیت های سیاسی یا بازی های گمرکی و ناگمرکی است که یا به انگیزه دستیابی به منافع مستقیم اقتصادی یا به خاطر مداخله ای دولت های سرمایه داری صورت می گیرد فرآیند تبلیغات یا آگاهی رسانی درست یا نادرست ـ بر میزان مصرف مؤثر می افتد.

تأثیر جایگزینی می باید هم با مقدار تغییر در قیمت و هم با مقدار تغییر در تقاضا سنجیده شود.

برخی اوقات نه کاهش قیمت، بلکه افزایش قیمت مسئله ساز می شود. مثلاً اگر در خود جوامع غربی قیمت مشروب یا سیگار بالا برود اما تقاضا چندان پایین نیاید، در این صورت حاصل ضذب قیمت در مقدار تقاضا، یعنی درآمد فروش به نفع شرکت تولید کننده مشروب یا سیگار بالا می رود اما اکثر تقاضا خیلی پایین بیاید، راهی که برای شرکت ها باقی می ماند انتقال این کالا به خارج از کشور است.

در مورد سیگار چنین وضعیتی تحقق یافته است در این صورت، این، بحران اقتصادی به اضافه بحران بیماری زایی و خطر مرگ است که به خارج انتقال می یابد.

تغییر در روند سلیقه و گرایش مصرفی موضوع دیگری است. در ایالات متحده آمریکا مردم برای خرید اتومبیل ژاپنی و کره ای رغبت زیادی نشان می دهند. البته جهان بسیار صنعتی و متحول در مواردی به این نتیجه رسیده است که انتقال بار تولید شماری از کالاهای مصرفی اش به کشورهای برگزیده مستعد (تازه صنعتی شده ها) چند خاصیت مهم دارد :

  • کاهش هزینه تولید و ارزان کردن هزینه زندگی برای مردم کشورهای صنعتی
  • کاهش هزینه های احتمالی زیست محیطی
  • ایجاد بازار متقابل در کشورهای برگزیده، که احتمالاً پر جمعیت هم هستند و می توانند فعالیت صادرات مجدد خرید از غرب و فروش به کم توسعه ها، در مراحل مختلف فرآیند تولید را نیز بر عهده بگیرند

چند مفهوم برای درک بهتر اقتصاد خرد شامل موارد زیر است که به اختصار به توضیح هرکدام میپردازیم:

تقاضا

تقاضا یعنی میل و خواست و توانایی یک فرد برای دریافت کالا یا خدمتی.منحنی تقاضا مکان هندسی مجموعه نقاطی است که یک فرد برای بدست آوردن کالا یا خدماتی حاضر به پرداخت چه میزان پول است.و یک تولید کننده به ازای هر قیمتی مایل به چقدر تولید است.

شیب منحنی تقاضا منفی است،یعنی اینکه هر چقدر قیمت افزایش یابد مقدار تقاضا کاهش می‏یابد.عوامل زیادی بجز قیمت بر روی تقاضای افراد موثر است که از آنجمله می‏توان به قیمت کالاهای جانشین و مکمل ، سلیقه مصرف کنندگان ، انتظارات از آینده و میزان درآمد مصرف کنندگان اشاره نمود.

قانون تقاضا نیز به این معنی که با افزایش قیمت، مقدار تقاضا کاهش یافته و در مقابل با کاهش قیمت، مقدار تقاضا افزایش می‌یابد.به رابطه منفی قیمت و تقاضا قانون تقاضا می‏گویند.

عرضه

عرضه عبارتست از جریان کالا – خدمات به بازار برای برآوردن تقاضا.همچنین می‌توان گفت:مقدار کالا و خدماتی است که تولید کنندگان حاضرند در قیمتهای مختلف در اختیار مصرف کنندگان قرار دهند. شایان ذکراست که عرضه بستگی به دو عامل دارد:

  1. درآمد
  2. هزینه تولید

همچنین با ثابت در نظرگرفتن بعضی عوامل در کوتاه مدت یک رابطه مثبت بین مقدار عرضه کالا یا خدمات و قیمت آن ایجاد می‌شود که به قانون عرضه شهرت دارد.

با کاهش قیمت از p1 به p2 مقدار تولید نیز از q1 به q2 رسیده‌است و منحنی عرضه به سمت راست جابجا شده‌است.

تولید

تولید یا فرآوری، از اصطلاحات علم اقتصاد، به معنی تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیّت تولیدی سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت می‌گیرد.

تولید یا ساخت نام صنعت بسیار مهمّی ست که از ماقبل تاریخ ایجاد شد. شاید بتوان تولید را اوّلین صنعت بشر دانست. نیاز به تولید، منجز به پیشرفت تمام رشته‌های مهندسی شد.

تولید یا فرآوری، از اصطلاحات علم اقتصاد، به معنی تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیّت تولیدی سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت می‌گیرد. از نظر اقتصاد تولید به مفهوم ساخت کالا یا ارائه خدمات می‌باشد. خدماتی مانند خدمات ارائه شده بوسیله پزشکان، معلمان، تعمیر کاران و … نیز از نظر اقتصادی کالا به حساب می‌آیند زیرا همه افراد فوق نیز هدفشان از ارائه خدمت ارضای نیازهای دیگ افراد مردم است.

از این گذشته، آنان که در شبکه توزیع به کار اشتغال دارند مانند عمده فروشان و خرده فرو شان و کارکنان در واحدهایی که به حمل و نقل کالا یا مسافر مشغولند نیز بخشی از شبکه تولید به حساب می‌آیند. زیرا تولید کالا تا زمانی که کالاها به دست مصرف کننده نرسد کامل نمی‌گردد. تولید یا ساخت نام صنعت بسیار مهمّی ست که از ما قبل تاریخ ایجاد شد. شاید بتوان تولید را اوّلین صنعت بشر دانست. نیاز به تولید، منجر به پیشرفت تمام رشته‌های مهندسی شد. کالا هر چیزی است که بتوان برای جلب نظر، تملک، استفاده یا مصرف به بازار عرضه کرد و قابلیت تأمین یک خواسته یا نیاز را داشته‌باشد. کالاهای فیزیکی، خدمات، اشخاص، سازمانها و ایده‌ها از این دسته‌اند. در اصطلاح علم اقتصاد، محصولات و مواد مختلفی که توسط تولید کننده، به بازار عرضه شود و در برابر دریافت پول، یکی ازنیازهای انسان را تأمین و رفع کند، کالا نام دارد. کالاهایی که در بازار عرضه می‌شوند، و به فروش می‌رسند تا توسط مصرف کنندگان خریداری شوند و به مصرف برسند، کالاهای مصرفی نام دارند. کالاهایی که تولیدکنندگان دیگری برای تولید کالاهای مختلف دیگر، آن‌ها را خریداری کنند و مورد استفاده قرار دهند، کالای واسطه‌ای نامیده می‌شود. کالاهایی که نیازهای اوّلیهٔ مصرف کنندگان را تأمین می‌کند، کالاهای ضروری و کالاهایی که برای تأمین نیازهای کم اهمیت تر مصرف می‌شود، کالاهای لوکس نامیده می‌شود.

هزینه

هزینه شامل بهای اشیا یا خدماتیست که برای تحصیل درآمد مورد نیاز می‌باشد. به عنوان مثال: هزینه حقوق کارمندان، آب، برق، تلفن، درج آگهی در روزنامه، هزینه استهلاک اثاثه و ساختمان همگی بخشی از هزینه‌های یک موسسه می‌باشند.

مبالغی که تولیدکنندگان برای تولید صرف می‌کنند، هزینه تولید نامیده می‌شود. اگر هزینه از درآمد بیشتر باشد آن را زیان و اگر هزینه از درآمد کمتر باشد، به آن سود گفته می‌شود.

همانگونه که درآمد موجب افزایش سرمایه می‌گردد، هزینه موجب کاهش آن می‌شود.

هر کاهشی در صندوق هزینه محسوب نمی‌گردد. به عنوان مثال:

  • خرید بسیاری از اقلام دارایی مانند خرید ساختمان و اثاثه هزینه محسوب نمی‌گردد.
  • واریز بدهی و پرداخت وجه به طلبکاران هزینه محسوب نمی‌گردد.
  • برداشت نقدی صاحب موسسه از صندوق جزء هزینه جاری موسسه نمی‌باشد

نقدینگی

نقدینگی، مجموع پول و شبه‌پول است.

تورم با افزایش نقدینگی

چون میزان کالا و خدمات در جامعه محدود است، پس باید میزان نقدینگی به اندازه‌ای باشد که با کالا و خدمات برابری کند. اگر میزان نقدینگی بسیار افزایش یابد، کالا و خدمات در جامعه کم شده و قیمت‌ها(بهاها) افزایش می‌یابد(تورم).

بنابراین کنترل نقدینگی از مهم‌ترین اهداف کشورها می‌باشد و سیاست‌های گوناگونی را بدین منظور می‌گذارند. برای نمونه افزایش فرآوری و تولید درون‌مرزی، که با گردآوری کالای کافی و بسنده، از تورم جلوگیری می‌کند.

مدیریت نقدینگی

مدیریت نقدینگی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی است که سیستم بانک‌داری با آن روبرو است. دلیل اصلی این چالش این است که بیشتر منابع بانک‌ها از محل سپرده‌های کوتاه‌مدت تامین مالی می‌شود. علاوه بر این تسهیلات اعطایی بانک‌ها صرف سرمایه‌گذاری در دارایی‌هایی می‌شود که درجه نقد‌شوندگی نسبتاً پایینی دارند.

وظیفه اصلی بانک ایجاد توازن بین تعهدات کوتاه‌مدت مالی و سرمایه‌گذاری‌های بلند مدت است. نگهداری مقادیر ناکافی نقدینگی بانک را با خطر عدم توانایی در ایفای تعهدات و در نتیجه ورشکستگی قرار می‌دهد. نگهداری مقادیر فراوان نقدینگی، نوع خاصی از تخصیص ناکارآمد منابع است که باعث کاهش نرخ سو‌ددهی بانک به سپرده‌های مردم و در نتیجه از دست دادن بازار می‌شود.

مدیریت نقدینگی به معنی توانایی بانک برای ایفای تعهدات مالی خود در طول زمان است. مدیریت نقدینگی در سطوح مختلفی صورت می‌گیرد. اولین نوع مدیریت نقدینگی به صورت روزانه صورت پذیرفته و به صورت متناوب نقدینگی مورد نیاز در روزهای آتی پیش‌بینی می‌شود. دومین نوع مدیریت نقدینگی که مبتنی بر مدیریت جریان نقدینگی است، نقدینگی مورد نیاز را برای فواصل طولانی‌تر شش ماهه تا دو ساله پیش‌بینی می‌کند. سومین نوع مدیریت نقدینگی به بررسی نقدینگی مورد نیاز بانک در شرایط بحرانی می‌پردازد.

کالا

در اصطلاح علم اقتصاد، محصولات و موادّ مختلفی که توسط تولید کننده، به بازار عرضه شود و در برابر دریافت پول، یکی ازنیازهای انسان را تأمین و رفع کند، کالا نام دارد. کالاهایی که در بازار عرضه می‌شوند، و به فروش می‌رسند تا توسط مصرف کنندگان خریداری شوند و به مصرف برسند، کالاهای مصرفی نام دارند. کالاهایی که تولیدکنندگان دیگری برای تولید کالاهای مختلف دیگر، آن ها را خریداری کنند و مورد استفاده قرار دهند، کالای واسطه ای نامیده می‌شود. کالاهایی که نیازهای اوّلیّه مصرف کنندگان را تأمین می‌کند، کالاهای ضروری و کالاهایی که برای تأمین نیازهای کم اهمیت تر مصرف می‌شود، کالاهای تجملّی نامیده می‌شود.

حال با مفاهیمی چند از اقتصاد خرد آشنا شدیم. میتوانید برای درک بهتر این مطلب، مقاله ی “اقتصاد چیست” را مطالعه بفرمائید.

اقتصاد رفتاری چیست؟

زمینه‌های اقتصاد رفتاری بینش روانشناسی و اقتصاد را ترکیب و بینش ارزشمندی را ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه افراد بر اساس رسیدن به بهترین منافع خود رفتار نمی‌کنند.

اقتصاد رفتاری چارچوبی را برای درک اینکه چه زمانی و چگونه مردم در تصمیم‌گیری دچار خطا می‌شوند، فراهم می‌سازد. خطاهای سیستماتیک در شرایط خاص قابل پیش‌بینی هستند.

درس‌هایی از اقتصاد رفتاری می‌تواند منجر به ایجاد محیطی در پیرامون ما شود که در آن، ‌مردم با تلنگرهای به‌موقع به سمت زندگی سالم‌تر و شادتر هدایت شوند.

اقتصاد رفتاری بر پایه رویکرد اقتصادی سنتی شناخته‌شده به‌عنوان مدل انتخاب منطقی ظاهر شد. در اقتصاد سنتی، فرض بر این است که فرد عقلانی به‌درستی هزینه‌ها و منافع را محاسبه می‌کند و صرفاً به‌منظور حداکثر کردن سود خود دست به انتخاب می‌زند. در این رویکرد انتظار می‌رود که فرد ترجیحاتش را در هرلحظه از زمان به‌خوبی بداند و هرگز بین دو خواسته متضاد مردد نباشد.

‎او بر خود کنترل کامل دارد و می‌تواند موانعی را که ممکن است مانع از دستیابی به اهداف بلندمدت او شود، محدود سازد.

اقتصاد سنتی از این پیش‌فرض‌ها برای پیش‌بینی رفتار واقعی انسان استفاده می‌کند. مشاوره سیاست‌های استاندارد که از این نوع تفکر ناشی می‌شود، این است که به مردم امکان انتخاب یک فرد از میان بسیاری از افراد را بدهد و از آن‌ها انتظار رود تا به بهترین شکل انتخاب کنند (با حداقل اقدام دولت). اساس این تفکر بر این است که از آنجا که افراد ترجیحات خود را بهتر از مقامات دولتی می‌دانند، در بهترین موقعیت هستند تا فرد اصلح را برای خود انتخاب کنند.

در مقابل، اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد که انسان‌های واقعی به این شکل عمل نمی‌کنند. افراد دارای توانایی‌های شناختی محدود و مشکلات زیادی در خودکنترلی هستند. مردم اغلب انتخاب‌هایی را انجام می‌دهند که رابطه‌ی مناسبی با شادی مقطعی دارند. آن‌ها تمایل دارند گزینه‌ای را انتخاب کنند که بیشترین جذابیت فوری را داشته باشد (مانند مصرف مواد مخدر و پرخوری).

به‌طوری که دانیل کانمن این‌گونه بیان می‌کند: به نظر می‌رسد که اقتصاد سنتی و اقتصاد رفتاری دو گونه متفاوت را توصیف می‌کنند.

شاهد این مدعا آنکه ما در بسیاری از مواقع هدفی درازمدت انتخاب می‌کنیم اما عملاً برخلاف رسیدن به آن گام برمی‌داریم چراکه مشکل خودکنترلی ما را از رسیدن به آن ناتوان می‌سازد.

اقتصاد رفتاری این خطاهای تصمیم‌گیری انسانی را ردیابی می‌کند تا به طرحی کلی از ذهن انسان دست یابد.

دانشمندان علوم اعصاب معتقدند ذهن متشکل از بسیاری از قسمت‌های مختلف (فرایندهای ذهنی) است که هر کدام با منطق خود عمل می‌کنند.

توجه داشته باشید که مغز یک سازمان پیشرفته از سیستم‌هایی است که با یکدیگر مرتبط‌ اند

نکته کلیدی دیگر این است که مغز یک دموکراسی است. به این معنا که در آن، تصمیم‌گیرنده غالب وجود ندارد. اگرچه هدف رفتار فردی را می‌توان دستیابی به شادکامی بیان کرد، اما رسیدن به این هدف مستلزم مشارکت در مناطق مختلف مغز است.

اقتصاد رفتاری تلاش می‌کند درک روانشناسان از رفتار انسان را به تجزیه‌وتحلیل اقتصادی متصل کند. در این راستا، اقتصاد رفتاری هم‌زمان با روانشناسی شناختی است که تلاش می‌کند افراد را با اصلاح موانع شناختی و عاطفی، برای پیگیری علاقه شخصی خود به‌سوی رفتارهای سالم‌تر هدایت کند.

سرانجام، اقتصاد رفتاری راه‌هایی را پیشنهاد می‌دهد که چگونه سیاست‌گذاران می‌توانند محیط را برای تسهیل انتخاب‌های بهتر افراد بازسازی کنند. به‌عنوان‌مثال، به‌سادگی با جابه‌جایی هدفمند اقلام در یک بوفه مدرسه‌ای، می‌توان کودکان را به مصرف تغذیه سالم‌تر ترغیب کرد (به‌عنوان‌مثال با قرار دادن میوه در سطح چشم، قرار دادن دستگاه‌های نوشابه در مناطق دورتر، اندکی ارزان‌تر کردن هزینه برای دسر و نوشیدنی‌های غیرالکلی).

به‌طور خلاصه، پیام اصلی اقتصاد رفتاری این است که انسان‌ها برای اصلاح خطاهای تصمیم‌گیری خود تلاش می‌کنند و در این راستا به تلنگرهای به‌موقع نیازمندند. فهمیدن اینکه افراد در چه زمان‌هایی دچار خطاهای تصمیم‌گیری می‌شوند می‌تواند به تصمیم‌گیری درست افراد کمک کند. این رویکرد مدل‌های انتخاب منطقی را اصلاح و تقویت می‌کند.

اقتصاد رفتاری برای بازاریابی

شرکت‌هایی که اقتصاد رفتاری را در استراتژی بازاریابی در نظر می‌گیرند ۸۵% رشد فروش و ۲۵% حاشیه سود نسبت به رقبا دارند.

یکی از اشتباهات بزرگی که شرکت‌ها می‌کنند هنگامی که از اطلاعات برای تأثیرگذاری به رفتار مشتری استفاده کنند فرض بر این می‌گیرند که مردم انتخاب‌های منطقی می‌کنند.

بسیاری از کسب و کارها شروع به استفاده از اطلاعات برای تأثیرگذاری بر تصمیمات خرید مشتری کرده‌اند، اما زمانی که می‌خواهند از آن اطلاعات استفاده کنند عناصر انسانی را کنار می‌گذارند.

در نتیجه، کسب ‌وکارها به جهانی از طراحی اقتصاد رفتاری وارد می‌شوند که اغلب منجر به ناامیدی و رسیدن به این نتیجه می‌شود که خود اطلاعات بد است.

اما در واقعیت اطلاعات باعث شکست نمی‌شود. این یک حقیقت است که بسیاری از شرکت‌ها نمی‌دانند چگونه اطلاعات را دسته‌بندی کنند. باید در نظر بگیریم که وقتی کسی تصمیم به خرید چیزی می‌کند معمولاً تصمیم، ترکیبی از عوامل منطقی و غیرمنطقی است.

اما صرف این‌که مردم همیشه منطقی نیستند به این معنا نیست که غیرقابل پیش‌بینی هستند. برای تفسیر واژه حکیمانه “غیرمنطقی قابل پیش‌بینی” ارائه شده توسط دان آریلی، مردم ممکن است منطقی عمل نکنند، اما می‌توان بر این تکیه کرد که آن‌ها به صورت غیرمنطقی عمل می‌کنند.

و بازاریابی کلاً در رابطه با تغییرات اقتصاد رفتاری است. اطلاعات می‌تواند به شدت در متقاعد کردن مؤثر باشد، اما فقط اگر در نواحی صحیح قرار داده شود. چالش درک آن نواحی است.

درک غیرمنطقی بودن

مردم پیچیده هستند و همه عکس‌العمل‌ها نمی‌تواند در چند دلیل ساده خلاصه شوند. یعنی، پس‌‌زمینه‌های مشترک در پیش‌بینی رفتار انسانی وجود دارد. مشکل اینجا است که آن‌ها به وضوح در اطلاعات دیده نمی‌شوند، چون از فکر منطقی منعکس نمی‌شوند.

این خرید ناگهانی (بی دلیل) مثال عالی از خرید غیرمنطقی است که همه تسلیم آن شده‌اند. در نظرسنجی اخیر از هوش داخلی کسب‌ و کار T 49  درصد از کسانی که پاسخ داده‌اند گفته‌اند که آن‌ها در سه ماه اخیر خرید ناگهانی انجام داده‌اند. ندرتاً تصمیم ناگهانی منطقی است اما همیشه تطمیع کننده است.

احساس مشتری در رابطه با یک خرید حداقل دارای اهمیت برابر با آنچه که مردم به آن فکر می‌کنند است. برانگیختن احساس خوب دلیلی است که چرا تبلیغاتی نظیر “من می‌خواهم به جهان کوکاکولا بدهم” مؤثر است. یا چرا انتخاب کالین کاپرنیک به عنوان سخنگو یک بازاریابی خوب است. آن مشتریان را مجبور می‌کند که در مورد محصولات شرکت احساس خاصی بکنند، حتی اگر بدانند که چیزی که فروخته می‌شود را تغییر نخواهد داد.

کوپن‌ها برای مثال به شدت تأثیرگذار هستند، چون به معنای واقعی کلمه مردم را شاد می‌کنند. اضافه کردن ارسال رایگان یا هدیه رایگان با خرید بزرگ‌تر ممکن است باعث شود شخص واقعاً بیشتر از آنچه که می‌خواهد خرج کند. اما برای آن شخص، احساس یک معامله خوب است و این چیزی است که اهمیت دارد.

توان ترغیب و متقاعد کردن

مردم تمایل به دیدن آن چیزی که می‌خواهند دارند. زمانی که چیزهای بزرگی در میان باشد این درست است، همانند چه خبری را می‌خواهند استفاده کنند (اعتقاد داشته باشند) و آن برای چیزهای کوچک نیز صادق است، همانند چه احساسی در مورد یک خرید خاص دارند. اگر مردم نتیجه خاصی را انتظار داشته باشند، اغلب دوست دارند که صرف‌نظر از حقیقت معتقد باشند که به آن نتیجه رسیده‌اند.

این به تعصب تائید معروف است و همان‌طوری که در خرده‌فروشی اهمیت دارد در روان‌شناسی و سیاست نیز اهمیت دارد. به همین دلیل مردم تمایل دارند که فکر کنند محصولات با برند، بهتر از جایگزین برند فروشگاهی هستند، حتی اگر تقریباً یکسان باشند.

تعصب تائید می‌تواند به روش‌های مختلفی استفاده گردد، همانند وسیله‌ای برای ایجاد وفاداری مشتری. مشتری که اخیراً خدمتی را خریده است یا در مسیر فرایند خرید آماده است و منتظر این است که بشنود تا چه حدی زمان و هزینه او به خوبی مصرف شده است، در نتیجه تمایل بیشتری به مشتری تکراری بودن دارد.

این منطقی نیست، اما منطقی سازی است و می‌تواند یک ابزار قدرتمند باشد.

مسئله کلیدی در اقتصاد رفتاری به یاد داشتن زمان وسوسه برای اعمال اطلاعات در تأثیرگذاری بر رفتار مشتری آن است که رفتار مشتری باید از اطلاعات به دست آید نه روش دیگری. توان واقعی از دانستن خرید و الگوی قبلی مشتری به دست می‌آید. از آنجا است که خریدهای آتی می‌تواند با استفاده از روش‌های منطقی تحت تأثیر قرار گیرد همانند تعصب تائید.

زمانی که به استفاده از رفتار مشتری با هدف ترغیب می‌رسیم، مشاور املاک و اجاره‌ زیلوو در این راه پیشگام است، باشد. شرکت اخیراً برنامه “بهترین زیلو” را اعلام کرده است که طراحی شده به آژانس‌ها توانایی ردیابی مسیر خریداران خانه را بدهد و یادگیر بگیرند که کدام رفتار آن‌ها منجر به موفقیت می‌شود.

مشتریان بازخورد‌های زمان واقعی و بی‌نام را در طول فرایند خرید می‌دهند و سیستم نمره دهی بهترین آژانس را در طول زمان متمایز خواهد کرد. در نتیجه، آژانس‌ها انگیزه می‌یابند تا از بهترین روش‌ها استفاده کنند و خریدهای خود را با آنچه مشتریان انتظار دارند تطبیق ‌دهند.

سخن آخر

سیاست‌های اقتصادی که مبتنی بر رفتارهای طبیعی است نیز در نهایت می‌تواند کاراتر از سیاست‌هایی باشد که تنها مبتنی بر فرض کلی «انسان عقلایی» است. اقتصاددانان رفتاری بر این تصور هستند که تا چند دهه آتی آنان تبدیل به جریان رایج علم اقتصاد می‌شوند؛ آیا این‌گونه خواهد شد؟

اقتصاد چیست؟

حتما برای شما نیز زیاد پیش آمده است که یک مقاله اقتصادی را بخوانید یا یک خبر اقتصادی را از تلویزیون بشنوید اما خیلی نتوانید با آن ارتباط برقرار کنید. شاید بخواهید سرمایه گذاری کنید یا برای آینده مالی خود برنامه ریزی نمایید، اما در میان تحلیل های متنوع اطرافیان و سایت ها امکان تصمیم گیری مناسب را از دست داده اید.

برای فهم راحت تر در ابتدا با مفهموم اقتصاد آشنا میشویم.

اقتصاد چیست؟

انسان برای بقا و حیات خود به چیزهایی از قبیل غذا و لباس و مسکن احتیاج دارد که «وسایل معاش» نامیده می شوند. انسان به غیر این امور نیز احتیاج دارد، از قبیل احتیاجات خانوادگی، یعنی زن و فرزند، احتیاجات فرهنگی، احتیاجات معنوی و دینی، احتیاجات سیاسی، یعنی حکومت و آنچه مربوط به شئون حکومت است، و احتیاجات اجتماعی از قبیل قضاوت در میان احتیاجات انسان

اوّلی ترین آنها احتیاجات اقتصادی است، یعنی اموری که انسان در حیات و بقای شخصی خود به آنها نیازمند است و بدون آنها قادر به ادامه حیات نیست.

انسانها به واسطه احتیاجات خانوادگی و سیاسی و فرهنگی ناچار به زندگی اجتماعی هستند ولی زمانیکه وسایل معاشی آنقدر وافر باشد که همه چیز مانند هوا- که در عین اینکه ضروری ترین وسایل حیاتی است در اختیار همه است- در اختیار همه باشد پای تقسیم و توزیع به میان نمی آید

به زبان ساده اقتصاد دانشی است در مورد این‌که چگونه جوامع کالاها و خدمات را تولید می‌کنند و چگونه آن‌ها را به مصرف می‌رسانند.

چرا باید اقتصاد را بفهمیم و آموزش ببینیم؟

  1. تا بتوانیم تصمیمات اقتصادی بهتری بگیریم. این دلیل کامال واضح است و نیاز به توضیح بیشتری ندارد. اگر دانش مناسبی داشته باشیم، می توانیم برای آینده خود بهتر تصمیم گرفته و از فرصت های سرمایه گذاری استفاده بهتری کنیم
  1. بهتر می توانیم پدیده های اقتصادی اطرافمان را توضیح دهیم. به طور مثال چرا کشور ایران با 81 میلیون جمعیت به اندازه کل قاره اروپا با 811 میلیون جمعیت گاز مصرف می کند؟
  1. تصمیم ها دولت و محدودیت های آن را درک کرده و شاید بتوانیم، با شناخت هر دولتی تصمیم های آینده آن را نیز بهتر پیش بینی کنیم
  1. علت رشد و عقب ماندگی کشورهای مختلف را تشخیص داده و از تحوالت مالی و اقتصادی دنیا تحلیل داشته باشیم.

فکر می کنم دلایل بالا به خوبی ضرورت فهم اقتصاد و آشنایی با آن را بیان کرده باشد، پس اجازه دهید بیشتر با دانش اقتصاد آشنا شویم …

علم اقتصاد:

فلسفه‌ی اقتصاد همچون علم تصمیم‌گیری، زندگی روز‌مره‌ی ما را اداره می‌کند. حتی اگر ما به این مسئله آگاه نباشیم. هنگامی که ما نرخ سود کارت اعتباریمان را اندازه می‌گیریم یا بررسی می‌کنیم که یک ماشین جدید بخریم، خانه‌ای را اجاره کنیم یا برای شام بیرون می‌رویم یا به تعطیلات می‌رویم، در همه‌ی این تصمیم‌گیری‌ها ما فکر‌ها و محاسبات اقتصادی می‌کنیم. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که منابع محدودی دارد و اقتصاد به ما کمک می‌کند تا این منابع محدود را طوری مصرف کنیم که نیاز‌های بی‌پایان ما را پاسخ بدهد. اقتصاد حوزه‌ی بسیار گسترده‌ای است و تاریخچه‌ی پرباری دارد و افراد تاثیرگذاربسیاری، از فیلسوفان گرفته تا سیاستمداران در آن کاوش کرده‌‌اند و نظریه‌ها را آزموده‌اند.

علم اقتصاد هنوز به عنوان یک علم کامل و تکامل یافته مورد شناسایی قرار نگرفته است. لذا این نظر که (( اقتصاد یک علم تکامل نیافته ولی بی پایان است )) معتبر می باشد.

دلیل دخالت دولت در اقتصاد چیست؟

دلایل متعددی برای این موضوع وجود دارد که گزیده ای از آنها شامل موارد زیر می باشد:

  • تولید کالا و خدمات عمومی از مهم‌ترین دلایل دخالت دولت در اقتصاد

تولید کالا و خدمات عمومی یکی از مهم‌ترین دلایل دخالت دولت در اقتصاد است. بنگاه‌های ارائه خدمات نمی‌توانند درآمدی برای خود تعریف و سود کسب کنند، به همین دلیل باید صرفاً هزینه و زیان کنند، در نتیجه بنگاه‌های خصوصی انگیزه، تمایل و رغبتی برای ارائه کالا و خدمات عمومی ندارند و این وظیفه، بر دوش دولت خواهد بود که این کالا و خدمات را ارائه دهد؛ از جمله کالا و خدمات عمومی می‌توان به امنیت، وجود هوای پاک، محیط‌زیست پاک، وجود جاده‌ها در سطح کشور و فضاهای سبز شهری اشاره کرد.

  • توزیع مجدد درآمدها دلیل دخالت دولت در اقتصاد

در کشورهای درحال‌توسعه و یا کمتر توسعه‌یافته، فاصله طبقاتی بالاست و درآمد افراد ثروتمند که در دهک‌های بالای درآمدی قرار دارند بعضاً چند ده برابر افراد فقیری است که در دهک‌های پایین قرار دارند، به‌همین دلیل دولت سعی می‌کند که وجوهی از ثروتمندان به‌عنوان مالیات اخذ و بخشی از آن را در قالب یارانه چه به‌صورت نقد و چه به‌صورت غیرنقدی و کالایی در بین افراد فقیر که در دهک‌های پایین درآمدی هستند توزیع کند تا از این طریق شکاف طبقاتی بین ثروتمندان و فقرا را کاهش دهد.

  • ثبات اقتصادی از دیگر دلایل دخالت دولت در اقتصاد

طبیعتاً در اقتصاد دوره‌های رونق و رکود وجود داشته و دولت رفتارهای متفاوتی را در این دوره‌ها دارد، برای مثال وقتی اقتصاد در دوره رکود قرار می‌گیرد و تقاضا کاهش پیدا می‌کند دولت میزان مخارج خود را افزایش می‌دهد تا طول و عمق این دوره‌ها را کاهش دهد و اقتصاد را سریع‌تر به رونق بازگرداند پس ایجاد ثبات اقتصادی نیز یکی از دلایل دخالت دولت در اقتصاد است.

  • عوامل خارجی یکی از دلایل دیگر دخالت دولت در اقتصاد

در این شرایط دولت می‌بایست دخالت و از طریق ایجاد الزامات قانونی و برقراری مقررات لازم این بنگاه را ملزم به رعایت استانداردهای زیست‌محیطی کند تا سلامت شهروندان به مخاطره نیفتد و از طرفی از این بنگاه وجوهی را به‌عنوان مالیات اخذ و اقدام به احداث فضای سبز در آن ناحیه کند تا بتواند بخشی از آلودگی‌های زیست‌محیطی را جبران کند.

اگر بنگاهی اثر مثبت خارجی داشته باشد دولت باید مداخله کند تا واحد تولیدی از طریق پرداخت یارانه برای ادامه فعالیت تشویق شود.

عوامل مثبت و منفی خارجی از دیگر دلایل دخالت دولت در اقتصاد هستند، در اقتصاد وقتی‌که بنگاه‌ها در راستای حداکثرسازی خود اقدام به فعالیت‌های اقتصادی می‌کنند ممکن است یکسری اثرات مثبت یا منفی خارجی ناشی از فعالیت این بنگاه‌ها به همراه داشته باشد برای مثال اگر یک کارخانه سیمانی را در نظر بگیریم که در حومه شهری داشته و تولید داشته باشد فعالیت این بنگاه می‌تواند باعث ایجاد آلودگی‌های زیست‌محیطی را در این منطقه سبب شود و سلامت شهروندان را در این ناحیه به مخاطره اندازد.

درانتها میتوان گفت هدف دولت چنین است که منافع مصرف‌کنندگان و رفاه اجتماعی را افزایش دهد که در چنین شرایطی الزاماً باید در اقتصاد دخالت کند و با ایجاد قوانین و مقررات جلوی انحصار را بگیرد و بازارها را به سمت رقابتی شدن بیشتر سوق دهد تا بتواند منافع مصرف‌کنندگان را حداکثر کند.

سخن آخر

چرخه‌ی کسب‌وکار، چرخه‌ی شکوفایی و زوال و اقدامات ضد تورم همگی حاصل علم اقتصاد هستند و فهمیدن آن‌ها به دولت و بازار کمک می‌کند تا با این متغیرها سازگار شوند.