اقتصاد مدیریتی

اقتصاد مدیریتی (انگلیسی: Managerial economics) یا اقتصاد مدیریت، شاخه ای از اقتصاد است که با استفاده از مفاهیم، تئوری‌ها، ابزارها و روش‌های اقتصادی، اقدام به حل مشکلات اجرایی در شرکت‌ها می‌نماید و با ایجاد پیوند میان مباحث تئوری و کاربردی، به مدیرعامل در تصمیم‌گیری‌ها کمک می‌نماید. اقتصاد مدیریتی همچنین زیرشاخه ای از اقتصاد کسب و کار است که با بهره‌گیری از تجزیه و تحلیل اقتصاد خرد، اقدام به بهینه‌سازی فرایندها و روش‌های تصمیم‌گیری در سطح کسب و کارها یا سایر واحدهای مدیریتی می‌نماید.

این جمله بیانگر اقتصاد خرد است : چگونه بنگاهی قیمت محصولاتش را تعیین می کند .

این جمله بیانگر اقتصاد مدیریت است : بنگاهی چگونه باید تولیداتش را قیمت گذاری کند .

با توجه به اینکه سازمان‌های دولتی و خصوصی در ایران به لحاظ مدیریت و برنامه‌ریزی با مشکلات فراوانی روبه‌رو هستند، به نظر می‌رسد برگزاری همایش‌ها و سمینارهای متعدد در راستای تربیت متخصصان ایرانی به منظور اعمال مدیریت بهتر در بخش‌های مختلف جامعه در شرایط کنونی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر باشد. از سوی دیگر پیوسته بودن مدیریت با اقتصاد و درآمیخته شدن این دو مقوله با یکدیگر می‌تواند در پرورش هر چه بهتر مدیران ایرانی نقش موثرتری داشته باشد. البته نباید از بیان این نکته مهم غافل شویم که اگر شیوه مدیریت در بخش‌های مختلف اقتصادی کشورمان را با کشورهای توسعه‌یافته مقایسه کنیم متوجه این واقعیت خواهیم شد که فاصله عملیاتی شدن برنامه‌ریزی و مدیریت‌ها در کشور ما با کشورهای توسعه‌یافته بسیار زیاد است.
ازسوی دیگر با توجه به بسترسازی‌ها و زیرساخت‌های مناسبی که در کشورهای توسعه‌یافته به منظور انجام مدیریت درست در حوزه‌های مختلف از جمله بخش اقتصادی وجود دارد، به نظر می‌رسد، اگر مدیران کشورمان بخواهند به لحاظ نحوه مدیریت در بخش‌های مختلف در مسیری گام بردارند که کشورهای توسعه‌یافته قدم در آن نهاده‌اند باید ساختارهای مدیریتی و اقتصادی کشورمان به‌طور کل تغییر پیدا کند و با الگوبرداری از کشورهای توسعه‌یافته به نوعی متخصصان ایرانی را در راه رسیدن به اقتصادی مدیریت کردن جامعه یاری دهند

تفاوت مدیریت در کشور ما با کشورهای توسعه‌یافته در چیست؟

ساختارهای موجود در کشورهای توسعه‌یافته با کشورمان تفاوت‌های زیادی دارد به‌طوری که در کشورهای توسعه‌یافته موفق نبودن یک مدیر با مجازات‌های سنگین برای وی همراه خواهد شد، اما در کشور ما دست نیافتن به یک هدف مهم و تحققش برای مدیران اجرایی هیچ گونه مجازاتی را به دنبال نخواهد داشت. به‌طور مثال همین برنامه‌های توسعه از نخستین برنامه تا برنامه پنجم توسعه آیا مدیرانی که در تحقق نیافتن این برنامه‌ها نقش داشتند، مجازات شدند؟
از طرف دیگر هماهنگی بین مجلس شورای اسلامی و دولت در اجرای برنامه‌های بلندمدت در کشور عامل دیگری است که مدیریت درست در ایران را زیر سوال می‌برد. موازی‌کاری‌های برنامه‌ای همچون برنامه‌های توسعه با چشم‌انداز ۲۰ساله هم در سردرگمی مدیران کشور نقش موثری داشته و همین سردرگمی عامل مهمی در ضعیف عمل کردن مدیران کشور بوده است.

به نظر شما اقتصاد مدیریتی مهم‌تر است یا مدیریت اقتصادی؟

مدیریت اقتصادی مهم‌تر از اقتصاد مدیریتی است، زیرا اقتصاد مدیریتی به برنامه محور بودن کمک می‌کند اما مدیریت اقتصادی یعنی مدیریت کردن با در نظر گرفتن هزینه‌های اقتصادی که کشور ما در شرایط کنونی نیازمند برقراری مدیریت اقتصادی است تا از صرف هزینه‌های هنگفت جلوگیری به عمل آید.

این که اطلاعات به چه شکل تامین شود، سازماندهی فعالان اقتصادی کلان و خرد چگونه انجام شود، ارتباطات با داخل و خارج نظام اقتصادی چگونه باشد و خروجی های این نظام با چه شاخصی سنجیده شود، از مسائلی است که در مدیریت اقتصادی مدنظر است.

در منابع اصلی اقتصاد مقاومتی عبارت از ۵ اصل درونزایی، برونگرایی، مردم محوری، دانش بنیانی و عدالت محوری، ۲۴ ماده سیاست های کلی و ۱۰ اقدام عملی بیان شده توسط رهبر انقلاب در ابتدای سال ۹۵، می توان ۴ مورد مرتبط با مدیریت اقتصادی استخراج نمود که اجرای آنها، به ایجاد نظام مدیریت اقتصادی مدنظر در اقتصاد مقاومتی منجر خواهد شد.

این چهار مورد عبارتند از شفافیت اطلاعات، مدیریت یکپارچه، سازمان های بین المللی و شاخص های اقتصادی؛ که در ادامه توضیح داده خواهد شد:

۴- شاخص های اقتصادی: به منظور کنترل و ارزیابی حرکت اقتصادی کشور، ضروری است شاخص هایی متناسب با اهداف ملی تدوین گردد. این مهم در اصل ۵ اقتصاد مقاومتی مورد اشاره قرار گرفته است. بررسی وضعیت اقتصادی کشور و میزان تحقق اقتصاد مقاومتی با استفاده از شاخص های مختلف اقتصادی که مبتنی بر چشم اندازهای کشور است، مانند شاخص عدالت، علاوه بر رصد شاخص های متعارف مثل رشد اقتصادی، در این حوزه مدنظر است.

۳- سازمان های بین المللی: نحوه تعامل با سازمان های خارجی در حوزه اقتصاد و طراحی نوع تعاملات و ارسال و دریافت اطلاعات و دیگر منابع از آنها، موضوعی حائز اهمیت در مدیریت اقتصادی است که عدم توجه به آن، موجب می شود تا کشور در معرض مخاطرات مختلف قرار گیرد. در ماده ۱۲ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی به این مهم اشاره شده است. استفاده از ظرفیت های دیپلماسی و سازمان های بین المللی و منطقه ای به منظور کاهش آسیب پذیری و افزایش قدرت اقتصادی، در این حوزه تاکید شده است.

۲- مدیریت یکپارچه: جلوگیری از تعدد نهادی در تصمیم گیری های اقتصادی و ایجاد یک فرماندهی اقتصادی واحد جهت یکپارچه سازی تصمیمات و رویکرد اقتصادی کشور، از موارد مهم در مدیریت اقتصادی است که در ماده ۲۲ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی مورد اشاره قرار گرفته است. مدیریت یکپارچه اقتصادی به منظور رصد وضعیت کشور، برنامه ریزی برای واکنش نسبت به مخاطرات احتمالی داخلی و خارجی و تصمیم گیری در خصوص آنها، در این حوزه مدنظر است.

۱- شفافیت اطلاعات: دسترسی به اطلاعات شفاف جهت برنامه ریزی در اقتصاد و مدیریت آن، هم نیاز دولت است و هم نیاز بنگاه ها. لذا ضروری است در بخش های مختلف اقتصاد، اطلاعات به صورت شفاف تولید شده و در اختیار عموم قرار گیرد. این امر موجب جلوگیری از فسادهای ناشی از عدم شفافیت نیز خواهد شد. در مواد ۱۹ و ۲۳ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی به این مهم اشاره شده است. راه اندازی سازوکارهای شفافیت زا و سامانه های اطلاعاتی در حوزه های مختلف که زمینه برنامه ریزی و کاهش فساد در اقتصاد را فراهم می آورد، در این حوزه مدنظر است.

مساله مدیریت اقتصادی مهم ترین نقش را در استفاده بهینه از منابع در اختیار، سازماندهی نیروی انسانی و ارائه محصول از سوی هر بنگاه اقتصادی و نهاد خدمت رسان دارد. اگر در ایران بخواهیم به اجمال شیوه مدیریت اقتصادی معمول را تقسیم و توصیف کنیم به «چهار نوع مدیریت اقتصادی» می توان اشاره کرد:

2) مدیریت اقتصادی نهادهای مدنی و صنفی: در این نوع مدیریت انگیزه داوطلبانه افراد عضو حرف اول و آخر را می زند و چون تامین درآمد و منابع این بنگاه ها داوطلبانه صورت می گیرد اداره بنگاه و ارائه محصولش در برابر انتظاراتی که اعضا (و افراد هدف) دارند برنامه ریزی غلتانی را نیاز دارد.در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت داوطلبانه با حداقل هزینه در برابر حداکثر خدمات دهی است و آنچه شاخص اندازه گیری اداره بهینه بنگاه است رضایتمندی اعضا (وافراد هدف) است که بازخورد آن را می توان در افزایش اعضا و گسترش دامنه فعالیت این نوع از بنگاه ها شاهد بود.

1) مدیریت اقتصادی در بخش دولتی: در این نوع مدیریت غالباً دغدغه ای برای تامین منابع وجود ندارد چراکه از طریق بودجه عمومی منابع در اختیار مدیر قرار می گیرد و به دلیل بوروکراسی حجیم دولتی شاخص های دقیقی برای اندازه گیری میزان کارایی و اثربخشی و استفاده بهینه از منابع در اختیار وجود ندارد. در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت هزینه و روزمرگی است و به همین دلیل مشاهده می شود نسبت هزینه به فایده (محصول) به جای آنکه با افزایش بهره وری روندی کاهشی داشته باشد، به عکس روندی افزایشی دارد و روزبه روز بر حجم هزینه های دولت می افزاید و…

4) مدیریت اقتصادی در بخش خصوصی: در این نوع مدیریت تامین سود حرف اول را می زند و اصل در اداره بنگاه دستیابی به سودی معقول است و به همین دلیل برنامه ریزی برای تداوم چرخه تولید و فروش محصول از طریق تامین سرمایه و منابع و محاسبه دقیق هزینه ها راهنمای عمل مدیریت اقتصادی بنگاه در هر مقطع است. در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت هزینه – فایده با حاشیه سود انتظاری است و مدیریت اقتصادی بنگاه باید تمام تلاش و سعی خود را برای بهینه سازی استفاده از امکانات موجود و ارتقای بهره وری به منظور دستیابی به سود انتظاری به کار بندد و معیار سودآوری بنگاه شاخصی است که در هر مقطع کارایی و اثربخشی و استفاده بهینه از منابع را اندازه می گیرد و به مدیر نمره می دهد و جایگاه او را در قبولی یا ردی و ادامه کار تعیین می کند.

3) مدیریت اقتصادی در بخش عمومی: در این نوع مدیریت تامین درآمد و منابع یکی از دغدغه های اصلی اداره بنگاه را تشکیل می دهد چرا که بدون تامین منابع اداره بنگاه ممکن نیست، از این رو مدیریت ناچار از برنامه ریزی برای تامین منابع و هزینه آن از طریق چرخه تولید کالا و خدمات است و به نسبتی که این چرخه خالی از دست اندازی به منابع بودجه عمومی و شرایط رانتی باشد بر کارایی و اثر بخشی و استفاده بهینه از منابع در اداره بنگاه می افزاید. در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت هزینه- فایده است و به میزانی که بنگاه های این بخش استقلال مالی و اداری از دولت داشته باشند ناچار از کاهش هزینه و افزایش بهره وری و تولید برای ادامه حیات اقتصادی خواهد بود در نتیجه مدیریت اقتصادی آینده نگر و دقیق و پاسخگویی را می طلبد.

نقش پررنگ دولت در بروز ضعف‌های مدیریتی در سازمان‌ها دولتی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

تا زمانی که اقتصاد کشورمان در اختیار دولت قرار دارد نمی‌توان به اقتصادی عمل کردن در سازمان‌های دولتی امیدوار بود. درواقع کشورهای توسعه‌یافته به این نتیجه رسیده‌اند که مدیریت دولتی در یک کشور فقط صرفه هزینه و وقت بیشتر است وهیچ موقع مدیریت‌های دولتی در هیچ جای دنیا موفق نبوده زیرا از سوی مدیران دولتی در صرف هزینه‌های اقتصادی دلسوزی و جدیت لازم دیده نمی‌شود. مدیران دولتی می‌توانند برای کسب رضایت مردم اجتماعی عمل کنند، اما در حوزه اقتصادی و صرفه‌جویی در هزینه‌ها به‌طور قطع مدیران دولتی نمی‌توانند موفقیت قابل‌توجهی را کسب کنند.

نقش بنگاههای اقتصادی در جامعه :

یکی از جنبه های مهم مطالعه اقتصاد مدیریت پی بردن به رابطه بین بنگاههای اقتصادی و جامعه است .

یکی از مشکلات اقتصاد بازار بدون قید آن است که احتمالاً گروههای معینی قدرت اقتصادی زیادی کسب می کنند که به انها اجازه می دهد سهم بزرگی از ارزش تولید شده بنگاهها را به دست اوردند .

مشکل دوم اقتصاد بازار ناشی از ضرفه جویی های حاصل از مقیاس یا شرایط دیگری است که منجر به باقی ماندن تعداد محدودی از بنگاههای اقتصادی در یک بازار می شود .

مشکل سوم ان است که تحت شرایط معینی بنگاههای اقتصادی قادر به استثمار کارگران هستند .

مشکل جهارم اینست که بنگاههای اقتصادی ممکن است در فرایند تولید خود هزینه های برونی بر اجتماع تحمیل کنند .