مقالات

اصول اقتصاد رفتاری و تاثیر آن بر بورس

انسانی غیرعقلایی کیست؟

دو سال پیش، جدیدترین مدل آیفون ۴ میلیون تومان بود. در آن زمان می‌توانستید با حدود ۲.۵ میلیون یک آیفون ۸ بگیرید. همه باور داشتند که آیفون X زیادی گران است. دستمزدهای ما از آن زمان تا به امروز رشد عجیبی نکرده، اما امروز یک گوشی ۴ میلیونی، زیادی ارزان به حساب می‌آید. چطور چنین چیزی ممکن است؟

ذهن ما قادر نیست به اعداد و ارقام به شکلی خشک و کاملا منطقی نگاه کند. هرقدر که بخوانیم و بشنویم که خطر سقوط هواپیما بسیار کم‌تر از خطر اتوبوس است، باز هم در هواپیما بیشتر دچار اضطراب می‌شویم تا در اتوبوس.

شرکت‌های بیمه از این ویژگی ما نهایت استفاده را می‌کنند. مردم به سادگی حاضرند قبل از پرواز، پول بیشتری برای بیمه بپردازند. در حالی که احتمال سقوط هواپیما تقریبا به صفر نزدیک است. در واقع، بیشتر احتمال دارد که آن روز، به خاطر نشستن طولانی سکته قلبی کنید تا این که در حادثه هوایی جان خود را از دست بدهید. اما آیا حاضرید برای خطر نشستن طولانی در فرودگاه هم بیمه بخرید؟

غیرعقلایی بودن ما، همیشه هم بد نیست. وقتی کسی از شما کمک می‌خواهد و پولی برایش واریز می‌کنید، با حساب و کتاب منطقی به این نتیجه نمی‌رسید. نمی‌گویید ۱۰۰ هزار تومان کمک می‌کنم که شش ماه دیگر ۱۱۰ هزار پس بگیرم. در مثال‌هایی از این دست، ما حیوان اقتصادی نیستیم و این خوب است.

اقتصاد رفتاری و تصویر دقیق‌تر از انسان

در زندگی ما، خیلی کم پیش‌ می‌آید که پیش‌بینی‌هایمان درست از آب در بیاید. این اتفاق به قدری نادر است که از درست بودن یک پیش‌بینی درست به وجد می‌آییم. اما نکته خنده‌دار این است: غلط بودن بسیاری از پیش‌بینی‌های ما، قابل پیش‌بینی است!

دقت کنید که حیوان اقتصادی هم اشتباه می‌کند. اما دلیل اشتباه از آب درآمدن پیش‌بینی او، حادثه‌ای غیر قابل پیش‌بینی است. مثلا هیچ راهی وجود نداشت که سرمایه‌گذاران، از قبل، حادثه یازده سپتامبر را هم وارد پیش‌بینی‌های خود کنند.

اما خطاهای انسان واقعی پیش‌بینی‌پذیر هستند. معلوم است اگر پس‌انداز بازنشستگی نداشته باشیم، آینده دشواری در انتظار ما است. ابتلا به سرطان به خاطر استعمال سیگار، واضح است. خرید سهم بدون تحلیل و بررسی موجب ضرر می‌شود. اما باز هم این اشتباه‌ها را تکرار می‌کنیم.

اقتصاد رفتاری علمی است که به مطالعه رفتار اقتصادی واقعی انسان‌ها می‌پردازد، نه رفتاری که اقتصاددان‌ها دوست دارند.

اقتصاد رفتاری از دو بخش تشکیل می‌شود

علم اقتصاد و علم رفتاری یا همان روانشناسی.

چرا این علم وجود دارد؟ تا پیش از اقتصاد رفتاری، فرض بر این بود که افراد به انگیز‌ه‌های خود پاسخ می‌دهند، و همواره می‌کوشند که مطلوبیت خود را ماکزیمم کنند. یعنی انسان عاقل، بجای خرید گوشی گران‌قیمت، اول به درمان دندان‌های خرابش می‌پردازد. یا محال است که از پس‌انداز بازنشستگی خود برداشت کند که تلویزیون جدید بخرد.

در اقتصاد، انسان موجودی عاقل، یا به اصطلاح «حیوان اقتصادی» فرض می‌شود. موجودی که همواره گزینه‌های خود را بررسی می‌کند و بهترین انتخاب با بیشترین مطلوبیت را دارد.

اما در دنیای واقعی انسان هیچ شباهتی به این حیوان اقتصادی ندارد. ما موجوداتی غیرعقلایی، احساسی و پر از خطا هستیم که گاهی خودمان هم نمی‌توانیم از تصمیم‌های اقتصادی خود دفاع کنیم و مدام از کرده خویش پشیمان می‌شویم.

رنج از دست دادن بیشتر است!

شاید مهم‌ترین اصل اقتصاد رفتاری این باشد که برای ما، از دست دادن یک چیز، خیلی آزاردهنده‌تر است تا به‌دست آوردن همان چیز. میزان ناراحتی کسی که یک میلیون از دست داده، خیلی بیشتر از میزان خوشحالی فردی است که یک میلیون سود کسب کرده باشد.

سه حیوان اقتصادی را تصور کنید که تجربه‌هایی مشابه دارند. یکی از آن‌ها امروز یک میلیون تومان سود کرده است. دومی، در ابتدای روز ۱۰ میلیون کاسب شده، ولی کمی بعد ۹ میلیون از آن را از دست داده است. حیوان اقتصادی سوم، ۹ میلیون تومان ضرر کرده، اما در پایان روز موفق شده آن ۹ میلیون را جبران کند و ۱ میلیون اضافه هم کسب کند. این سه حیوان اقتصادی در پایان روز، به یک اندازه از کسب ۱ میلیون تومان سود خوشنود هستند. اما انسان واقعی این‌طور نیست.

ما یک سود ۳ میلیونی را ترجیح می‌دهیم تا یک سود ۵ میلیونی در کنار ۲ میلیون ضرر. اما اگر ده سود ۱ میلیونی داشته باشیم، بیشتر احساس رضایت می‌کنیم تا یک سود ۱۰ میلیونی.

یک آزمایش بسیار جالب در این مورد وجود دارد. به مسافران یک هواپیما گفتند که می‌توانند حقِ خواباندن صندلی خود را بفروشند. یعنی یک پولی بگیرند، در مقابل صندلی خود را در طول پرواز خم نکنند. میانگین قیمت فروش این حق، ۴۱ دلار بود.
در یک پرواز دیگر گفتند کسی حق ندارد صندلی خود را بخواباند، مگر حق این کار را خریداری کند. میانگین قیمت خرید این حق ۱۲ دلار بود. یعنی از دست دادن یک گزینه، برای ما دردناک‌تر است تا به‌دست آوردن همان گزینه! به این خاصیت در اقتصاد رفتاری می‌گوییم زیان‌گریزی یا Loss Aversion.

اگر در یک روز به شدت مثبت (که شاخص کل ۴ درصد رشد داشته) بازار برگردد اما هنوز اندکی مثبت بماند (مثلا ۰.۱ درصد) حس خوبی نداریم. اما اگر در یک روز به شدت منفی (۴ درصد ریزش) بازار برگردد و به یک مثبت کوچک (۰.۱ درصد) تبدیل شود، بسیار خوشحال و راضی خواهیم بود. تمام این عوامل احساسی باعث می‌شوند که رفتار ما تحت تاثیر قرار بگیرد و تصمیم‌هایی غیرعقلایی بگیریم.

اقتصاد اگر رفتاری نیست، پس چیست؟

وقتی خبر رسید که پای کرونا به آمریکا هم باز شده، بازار سهام سقوط کرد. آیا کرونا شکل اقتصاد در ۵، ۱۰ و ۲۰سال آینده آمریکا را تغییر می‌دهد؟ خیر. اما نگاه کوتاه‌مدت باعث شد که مردم سهم‌های خود را تا ۷۰ درصد ارزان‌تر از چیزی که خریده بودند بفروشند. مطالعه رفتار آن‌ها ممکن نیست، مگر به کمک اقتصاد رفتاری.

بسیاری از اقتصاددانان بر این باور هستند که در آینده‌ای نه‌چندان دور، شاخه‌ای به‌نام اقتصاد رفتاری دیگر وجود نخواهد داشت. چرا که در دانشگاه‌ها، اقتصادی به غیر از رفتاری تدریس نخواهد شد!

هیچ کدام از ما حیوان اقتصادی نیستیم. چه سهامداران حقیقی، چه حقوقی‌ها، چه رئیس بانک مرکزی و رئیس سازمان بورس، همه و همه انسان هستیم. انسان‌های احساسی و تحریک‌پذیر که می‌توانیم تصمیم‌های اشتباه زیادی بگیریم.

به همین دلیل، مطالعه اقتصادی بدون آگاهی از روانشناسی و رفتارشناسی، علمی بیهوده و غیرکاربردی خواهد بود.

انسان بیش‌از‌اندازه به خود اعتماد دارد

معمولا چیستان‌ها طوری طراحی می‌شوند که ما را به خطا بیندازند. اما وقتی ما در ذهن‌مان چیستانی را حل می‌کنیم و به جوابی می‌رسیم، نمی‌گوییم «من این جواب را پیدا کردم، احتمال این که اشتباه باشد هم وجود دارد. با این حال، این جواب من است. اگر درست باشد خوش‌شانس بوده‌ام.»

ما با اعتمادبه‌نفس جواب را می‌گوییم. فرض ذهنی ما همیشه این است که خطا نمی‌کنیم. وقتی پیش‌بینی‌های ما غلط از آب در می‌آید، توضیح می‌دهیم که چه مشکلات غیرقابل‌پیش‌بینی‌ای به وجود آمد که پیش‌بینی ما را خراب کرد.

در یک مطالعه، ۸۰ درصد کسب‌وکارها وضعیت پشتیبانی از مشتریان خود را «فوق‌العاده‌» توصیف کردند. در حالی که فقط ۸ درصد مشتری‌ها با این نظر موافق بودند.

بیشتر افراد وقتی خطاهای ذهنی را می‌شنوند، تایید می‌کنند که این رفتارها را در دیگران دیده‌اند، اما خودشان کم‌تر اسیر خطاهای ذهنی می‌شوند. همین موضوع یک خطای ذهن است که در اقتصاد رفتاری به آن اثر اعتماد‌به‌نفس کاذب یا Overconfidence Effect می‌گوییم.

تلنگر در بورس

سازمان بورس از تلنگر استفاده می‌کند، اما هنوز در بهترین وضعیت ممکن نیست.

برای مثال پیامی که از شما می‌خواهد ریسک معامله در شرایط احتیاط را بپذیرید، یک تلنگر است. یعنی بدانید که دارید سهم پرریسکی را انتخاب می‌کنید.

از سوی دیگر تابلوهای مختلف بورس و فرابورس هم با خود تلنگرهایی به همراه دارند. اما به دلیل عدم استفاده صحیح از این نظریه، این اتفاق که سرمایه‌گذاران تازه‌کار بیشتر به سمت تابلوی اصلی هدایت شوند، رخ نداده است.

سود کوتاه‌مدت در بورس

اگر یک برنامه سرمایه‌گذاری فوق‌العاده به شما پیشنهاد کنم، آیا از آن پیروی می‌کنید؟ برنامه پیشنهادی بسیار ساده است. شما هر سال مبلغی را بر روی سهم‌های بنیادی سرمایه‌گذاری می‌کنید. این سهم‌ها حدود ۲۰ درصد سود تقسیمی دارند و قیمت‌ خودشان هم با یک شیب ملایم ۲۰ درصد رشد می‌کند. سپس سودهای تقسیمی را دوباره به بازار می‌آورید و سهم‌های بیشتری می‌خرید. در این برنامه هر سال باید مبلغ سرمایه‌گذاری سالانه خود را چهل درصد افزایش دهید.

پس از ده سال، به اندازه ۲۸ برابر پول سرمایه‌گذاری شده در سال اول، سرمایه خواهید داشت. در سال بیستم، این رقم به ۸۳۶ برابر می‌رسد. (حدود ۴۰ برابر ارزش امروز با احتساب تورم).

توجه کنید که سود ۴۰ درصد در سال اصلا مبلغ بالایی نیست و به سادگی می‌شود از سهم‌های بنیادی سودهای بیشتر هم استخراج کرد.

اما چه کسی این برنامه رو اجرا می‌کند؟ با تقریب خیلی خوبی، هیچ‌کس. چرا؟ افراد با خودشان می‌گویند که وقتی می‌شود ۴۰ درصد را در ۱۰ روز از نوسان‌گیری به دست آورد، چرا باید یک‌سال برای کسب این سود انتظار بکشیم؟ این روش ۳۶ برابر سریع‌تر است!

کدام یک از این افراد پس از ۶ ماه سرمایه خود را ۸۳۶ برابر می‌کنند؟ تقریبا هیچ‌کدام! چرا روش آن‌ها واقعا ۳۶ بار سریع‌تر نیست؟

اعتمادبه‌نفس کاذب در بورس

بسیاری از فعالان بازار سرمایه بعد از آن که کمی سود کردند، فکر می‌کنند دیگر تمام زیر و بم تحلیل را یاد گرفته‌اند. آن‌ها از حجم نادانی خود بی‌خبر هستند.

حتی اگر پس از مدتی زیان کنند، عوامل بیرونی و غیرقابل‌پیش‌بینی را مقصر می‌دانند. در حالی که در بسیاری از موارد، این عوامل، در دسته ریسک‌های کلاسیک دسته‌بندی می‌شوند.

این اساتید بورسی، علاوه‌بر آموزش و فروش سیگنال و مصاحبه‌های گوناگون، ممکن است خانه خود را بفروشند یا از دیگران پول زیادی قرض کنند و به بازار بیاورند و البته با زیانی هنگفت هم از بازار خارج شوند.

آن‌ها بجای این که دنبال یادگیری پیچیدگی‌ها باشند، از اکتشاف قوانین ساده (که در چند مورد جواب هم داده) لذت می‌برند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *